تارخ انتشار: شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۴
کد خبر : 7328
چاپ خبر
بازدیدها: 149

خاطره رهبر معظم انقلاب از فتح سوسنگرد

رهبر عزیز2

کرج رسا: «صبح یکشنبه رفتم اهواز. از آشفتگی و کلافگی سرهنگ سلیمی و بچه‌ هایی که آنجا بودند، فهمیدیم که هیچ کاری انجام نشده، خیلی اوقاتم تلخ شد… در این بین بنی صدر از دزفول با من تماس گرفت، شاید هم من تماس گرفتم، گفتم چنین وضعی است و بچه‌ ها هیچ کاری نکردند و تو دستوری بده!»

به گزارش کرج رسا، متن زیر گفت‌وگوی حضرت آیت‌ الله العظمی خامنه‌ ای با برنامه «خاطرات جبهه» سیمای جمهوری اسلامی ایران در سوم مهرماه ۱۳۶۳ است.

داخل سوسنگرد تقریباً کسی را نداشتیم. به مردم گفته بودیم تخلیه کنید، نیروهای ارتش و سپاه هم کم بودند. یک سرگرد نیروی هوایی را فرمانده نیروهای مستقر در سوسنگرد کرده بودیم. یعنی هم ارتش و هم سپاه و نیروهای نامنظم ـ که تحت فرماندهی شهید چمران بود ـ تحت فرماندهی او بودند. البته تعدادی از بچه‌های افسر نیروی هوایی که با میل و رغبت داوطلب جنگ شده بودند آنجا بودند. ۱۳- ۱۲ افسر که یکی‌شان هم شهید شد. مدافعین شهر سوسنگرد همین عده قلیل بودند… گمان نمی‌کنم تعداد نیروها به ۲۰۰ نفر هم می‌رسید. یقین داشتیم اگر عراقی‌ها سوسنگرد را بگیرند همه بچه‌ها قتل عام خواهند شد.

عصر ۲۳ آبان و روز جمعه بود و ما در تهران جلسه شورای عالی دفاع داشتیم. قبل از آنکه بروم جلسه از ستاد ما سرهنگ سلیمی با من تماس گرفت. سرهنگ سلیمی، رئیس ستاد جنگ‌های نامنظم بود و چمران فرمانده این ستاد. ایشان با اضطراب تماس گرفت که سوسنگرد به شدت در فشار و آتش فراوان است و بچه‌ها استمداد می‌کنند، کاری هم که قرار بود انجام بگیرد، نگرفته. با لشکر ۹۲ و سرهنگی که فرمانده لشکر بود توافق کرده بودیم حرکتی انجام بگیرد و به کمک بچه‌ها بروند اما هیچ مقدماتی برای آن فراهم نشده بود. اندکی بعد جلسه شورا تشکیل شد، بنی صدر سه ربع، نیم ساعتی دیر آمد.

وقتی وارد جلسه شد متوجه شدیم بنی‌صدر از جریان مطلع است و در اتاق دیگری با فرماندهان نظامی مسئله سوسنگرد را بررسی می‌کردند… در جلسه شورای دفاع مطرح کردم که اگر شهر را بگیرند این بچه‌ها شهید خواهند شد. خسارت شهادت بچه‌ها از خسارت گرفتن شهر بیشتر است. چون ما شهر را دوباره پس خواهیم گرفت اما بچه‌ها را به‌دست نمی‌آوریم. بنی‌صدر گفت من دنبال این قضیه هستم و ما هم زودتر جلسه را تعطیل کردیم که بنی صدر برود دنبال این کار و من دیگر خاطرم جمع شد.

صبح یکشنبه رفتم اهواز. از آشفتگی و کلافگی سرهنگ سلیمی و بچه‌هایی که آنجا بودند، فهمیدیم که هیچ کاری انجام نشده، خیلی اوقاتم تلخ شد… در این بین بنی صدر از دزفول با من تماس گرفت، شاید هم من تماس گرفتم، گفتم چنین وضعی است و بچه‌ها هیچ کاری نکردند و تو دستوری بده! او به من گفت خوب است شما به ستاد لشکر بروید آنها را نوازش بکنید و مسئولین لشکر را تشویقشان کنید، من هم از این طرف دستور می‌دهم، مشغول شوند و کار کنند.

… مرحوم چمران و آقای غرضی رفته بودند منطقه را از نزدیک بازدید کنند. ما رفتیم ستاد لشکر ۹۲… مشکل عمده ما نیرو بود. لشکرهایمان محدود بود. به قول لشکری‌ها منها بودند… هم تجهیزات کم داشت هم نیرو. تجهیزات را می‌شد فراهم کرد اما نیرو را نه. گفتیم گروه رزمی ۱۴۸ بیاید به کمک یک گروهانی از تیپ۲ لشکر ۹۲. این لشکر در آنجا مواضع و خطوطی داشت که جایز نبود رهایش کند. اما یک گروهان را می‌توانست رها کند. گفتیم آن گروهان با گروه ۱۴۸ مرکز خراسان بیایند محور حمیدیه- سوسنگرد تا خط تماس را طی کنند و آنجا مستقر شوند. بعد تیپ ۲ لشکر ۹۲، که قبلاً در دزفول بود و حالا مأمور شده بود به اهواز بیاید، از خط عبور کند. یعنی بیاید و از لابه‌لای اینها حمله کند. بنابراین تنها نیروی حمله‌ورمان تیپ ۲ لشکر ۹۲ بود. تیپ خوبی بود و فرمانده خوبی هم داشت… قرار شد نیروهای سپاه بروند به خورد ارتش. مثلاً یک گردان ارتشی ۱۰۰ تا سپاهی را بگیرد… فرمانده سپاه جوانی به نام رستمی و اهل سبزه‌وار بود و شهید شد. پسر بسیار خوبی بود و جزو چهره‌های فراموش نشدنی من. از خصوصیات این جوان این بود که خیلی راحت با ارتشی‌ها برخورد و کار می‌کرد. او زبان آنها را می‌فهمید و آنها هم زبان او را. ارتشی‌ها هم خیلی دوستش داشتند. تعدادی نیروهای نامنظم هم در مشت چمران بود و قرار بود جلوتر از همه بروند و خط شکن‌های اول باشند. تعدادشان زیاد نبود اما کارایی چمران می‌توانست کارایی زیادی به آنها بدهد. این ترتیبی بود که ما دادیم و خیالمان هم راحت شد.

ساعت حمله، در اصطلاح ساعت سین بود، علی الطلوع ۲۶ آبان ماه بود. شب عملیات جزو شب‌های خاطره‌انگیز من است. شب عجیبی بود. من بودم با چمران و سرهنگ سلیمی و جوان دیگری به نام اکبر که از محافظان شهید چمران بود. یک پسر شجاع، خوش روحیه، متدین و جوان برازنده‌ای که فردای همان روز کنار چمران شهید شد… تا ساعت ۱۲-۱۱ صحبت‌ها را کردیم و بعد رفتیم بخوابیم و آماده شویم برای حرکت. تازه خوابم برده بود که چمران آمد پشت در اتاق و محکم در می‌‌زد که فلانی بلند شو!

گفتم: چه شده؟

گفت: طرح به هم خورد. از دزفول خبر دادند که تیپ ۲ لشکر ۹۲ را نیاز داریم و نمی‌توانیم بدهیم.

یعنی نیروی حمله‌ور اصلی! من خیلی برآشفته شدم که چرا این کار را می‌کنند. این به جز اذیت‌کردن و ضربه‌زدن کار دیگری نیست. تلفن کردم به فرمانده نیروهای دزفول. تیمسار ظهیرنژاد آنجا بود.

گفتم: چرا این دستور را دادید؟

گفت: دستور آقای بنی‌صدر است و علت هم این است که این تیپ را برای کار دیگری به اهواز آوردیم و اگر بیاید آنجا منهدم می‌شود. این تیپ خوبی است و ما از ترس انهدام آن نمی‌خواهیم آن را وارد عملیات کنیم. مگر به امر.

مگر به امر یعنی اینکه دستور ویژه‌ای از طرف فرماندهی بیاید که برو. من گفتم این نمی‌شود. اول اینکه چرا منهدم شود، کما اینکه فردا لشکر آمد و منهدم نشد. بعد هم اینکه چه کاری مهم‌تر از سوسنگرد؟ و اگر این تیپ نیاید یعنی تعطیل شدن این عملیات و باید بیاید. قرص و محکم گفتم شما به آقای بنی‌صدر هم بگویید که باید بیاید و دستور را لغو کنید.

مرحوم چمران اصرار داشت با خود بنی‌صدر صحبت شود. راستش من ابا داشتم از اینکه با بنی‌صدر به مناقشه لفظی بیفتم. چون سرش نمی‌شد و بی‌خودی پشت سر هم چیزی می‌گفت. گفتم شما خودت صحبت کن! … چمران تماس گرفت و عین همین‌ صحبت‌ها که باید تیپ ۲ لشکر ۹۲ بیاید را به بنی صدر گفت. بنی صدر هم قولکی داد. قول داد که دستور دهد تیپ بیاید.

چیزی که خیلی به کمک ما آمد پیغام مرحوم اشراقی بود. سر شب مرحوم اشراقی داماد امام، از تهران با من تماس گرفت و خبرها را پرسید. من گفتم قرار بر این است که عملیات انجام شود و ظاهراً من اظهار تردیدکرده بودم که دغدغه دارم و ممکن است عملیات انجام نشود، مگر اینکه امام دستور دهد. ایشان رفت با امام تماس گرفت، پیغام داد امام دستور دادند تا فردا سوسنگرد باید آزاد شود و تیمسار فلاحی هم باید مباشر عملیات باشد.

من این را نگفته بودم چون دیروقت بود. شاید هم فکر می‌کردم که صبح بگویم. وقتی که این مسئله پیش آمد گفتم حالا وقتش است که این پیغام را بدهم. نشستم دو نامه نوشتم. یکی ساعت یک و نیم بعد از نصف شب و یکی ساعت دو.

ساعت یک و نیم به سرهنگ قاسمی، فرمانده لشکر ۹۲، نوشتم که داماد حضرت امام، از قول امام، پیغام دادند که فردا باید حصر سوسنگرد شکسته شود و اگر تیپ دو نباشد این کار انجام نمی‌شود. به تیمسار ظهیرنژاد گفتم و ایشان هم قول داده که با بنی صدر صحبت کند، تیپ بیاید و شما هم آماده باشید که تیپ را به کار بگیرید. مبادا به خاطر پیغامی که سر شب آمده، تیپ را از دور خارج کنید. نامه را دادم به دست یکی از برادرها و گفتم این نامه را می‌بری و اگر سرهنگ قاسمی خواب هم بود از خواب بیدارش می‌کنی و نامه را به دستش می‌دهی.

یک نامه هم ساعت ۲ برای سرتیپ فلاحی با همین مضمون نوشتم با این اضافه که امام گفتند سرتیپ فلاحی هم باید در جریان عملیات باشند و نظارت کنند. این ماجرا را هم نوشتم که می‌خواستند تیپ را از ما بگیرند و گفتیم که باید تیپ باشد و شما مسئول هستید که این را بگیرید و کار کنید.

هر دو نامه را به شهید چمران دادم و گفتم شما هم بنویس که نظر هردویمان باشد. ایشان هم پای هر کدام یک شرح دردمندانه‌ای نوشتند. ایشان هم که می‌دانید خیلی ذوقی و عارفانه می‌نوشتند. من خیلی قرص و محکم نوشتم او خیلی دردمندانه. گفتم هر کس بخواند دلش می‌سوزد. ساعت ۲ هم نامه دوم را برای سرتیپ فلاحی فرستادم.

خیالم راحت بود که کار انجام می‌شود اما باز هم دغدغه داشتیم. بارها شده بود که کار تا لحظات آخر رسیده بود و به دلیلی تعطیل شده بود. صبح زود که از خواب برای نماز بلند شدم، دیدم اوضاع خوب است. ساعت ۵ صبح تیپ ۲ از خط عبور کرده بود. همان زمان که نامه را دریافت کردند، مشغول شدند و بعد از دریافت نامه حرکت کرده بودند.

چنانچه بنا بر این بود که «به امر» کار کنند، تا آن آقا از خواب بلند شود به او بگویند و «به امری» منتهی شود، دستور ساعت ۹ صادر می‌شد و ساعت ۱۱ عملیات ناموفقی انجام می‌شد که قطعاً شکست می‌خوردیم.

چمران هم بلند شد و رفت. من هم چند ملاقات داشتم که انجام دادم و رفتم به طرف جبهه و عملیات. البته وقتی رفتم دیدم شهید فلاحی هم رفته. صبح زود هم چمران و فلاحی رفته و هم آقای غرضی رفته بودند و اینها در خطوط مقدم و صحنه درگیری حضور داشتد. ما که رفتیم، جنگ دور گرفته بود و نیروهای ما پیش رفته بودند و حدود ساعت ۱۰:۳۰ بود که ظهیرنژاد هم آمدند و رفتند جلو. ما می‌رفتیم و در واحدهای عقبه و درگیر پیاده می‌شدیم و با آنها صحبت می‌کردیم. احوالشان را می‌پرسیدیم، خبر می‌گرفتیم. دائماً می‌گفتند که خبرها خوب است و پیش‌بینی می‌شد ساعت ۲:۳۰ ما وارد سوسنگرد شویم. حدود ساعت یک به اهواز برگشتم و می‌خواستم بیایم تهران. اهواز که رسیدم خبردادند که چمران مجروح شده و خیلی نگران شدم. چمران را آوردند.

قضیه از این قرار بود که چمران و دو محافظش مشغول جنگیدن بودند که تنها می‌مانند و عراقی‌ها آنها را به رگبار می‌بندند. چمران بعداً گفت که من آن روز مثل ماهی می‌غلتیدم که رگبارها به من نخورد. آدمی قوی بود، در جنگ انفرادی قوی بود. یکی از محافظان جای امنی پیدا کرده بود که رگبارها به او نخورد اما اکبر جایی پیدا نکرده بود و شهید شده بود. پای چمران هم زخمی شده بود. یک کامیون عراقی از آنجا رد می‌شود و چمران هم می‌بیند که چیز خوبی است و کامیون را به رگبار می‌بندد.

شوفر عراقی تیر می‌خورد و چمران به کمک محافظش وارد کامیون می‌شود و می‌افتد عقب کامیون. چمران مجروح را با یک کامیون عراقی از جنگ می‌آورند اهواز. ساعت۲بود که رفتم بیمارستان. دیدم که حالش خوب است اما جراحت رانش نسبتاً کاری است و ۴۰-۳۰ روزی هم او را انداخت. او را از اتاق عمل بیرون آورند و تمام سفارش‌اش این بود که نگذارید حمله از دور بیفتد و هی به من و سرهنگ سلیمی التماس می‌کرد که نگذارید حمله از دور بیفتد. همینطور هم بود و ساعت ۲:۳۰ بچه‌ها پیروز و مظفر وارد سوسنگرد شدند.

 

همشهری به نقل از پایگاه اطلاع‌ رسانی ارتش

 

پاسخی بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

مجتمع فنی تهران شعبه البرز
آخرین اخبار
1
صوت؛ لحظه ای که خبر آزادی خرمشهر با بی سیم به مرکز مخابره شد
ضرب و شتم خواننده معروف در بندرعباس
ضرب و شتم خواننده معروف در بندرعباس
نمایشگاه عکس حماسه فتح خرمشهر در فردیس بر پاشد
نمایشگاه عکس حماسه فتح خرمشهر در فردیس بر پاشد
مرحله دوم طرح ملی واکسیناسیون تکمیلی فلج اطفال در فردیس اجراشد
اجرای مرحله دوم طرح واکسیناسیون تکمیلی فلج اطفال در فردیس
فرمانده نیروی دریایی ارتش در مجلس:
درصورت تهدید، ثابت می‌کنیم آزموده را آزمودن خطاست
احمد شارقی نام دارد که چند روزی است خودروی تیوولی‌اش
نخستین تعویض خودروی معیوب مشتری در ایران
46ef0adeb2153dc210
قابلیت‌های جدید تلگرام
دولت دوازدهم اولویت خود را اصلاح نظام بانکی قرار دهد
دولت دوازدهم اولویت خود را اصلاح نظام بانکی قرار دهد
vibfullap5ke-istock_79291693_large-660x440
فناوری جدید برای مکالمه محرمانه
به گزارش ایسنا، به نقل از سایت شبکه المیادین، یک مخالف بحرینی به این شبکه گفت: نظام آل خلیفه در راستای جعل روایت گمراه‌کننده‌ای درباره تعداد بازداشت‌شدگان در منزل آیت‌الله عیسی قاسم، رهبر معنوی شیعیان بحرین از طریق رسانه‌های رسمی خود اقدام کرده و هدفش محکوم کردن تحصن کنندگان به اتهامات "تررویستی" و مجرم خواندن عیسی قاسم به اتهام پناه دادن به "تروریست‌هاست".

این رهبر مخالفان بحرینی گفت: سرنوشت آیت‌الله عیسی قاسم همچنان نامشخص است و هیچ اطلاعاتی از او از زمان حمله نیروهای بحرینی به منزلش در دست نیست. نظام در صدد جعل واقعیت درباره تعداد بازداشت‌شدگان در منزل او برآمده است. آنها اتهاماتی درباره وجود سلاح، مواد منفجره، مقادیری بمب در رسانه‌های رسمی خود مطرح کرده‌اند و مدعی هستند که در منزل او و محل تحصن مخالفان سلاح یافته‌اند.

وی افزود: نظام آل خلیفه همچنین تصاویری از اعتراف‌های به زور گرفته شده از برخی بازداشت‌شدگان منتشر خواهد کرد که هدف از آن نقل داستانی ساختگی برای محکومیت تحصن کنندگان به اتهامات تروریستی و مجرم خواندن آیت‌الله عیسی قاسم است.

این در حالی است که وزارت کشور بحرین روز سه‌شنبه از پنج مورد فوتی در صفوف کسانی که آنها را "ناقض قانون" خواند خبر داد.

وزارت کشور بحرین در بیانیه‌ای از بازداشت ۵۰ مظنون امنیتی در جریان عملیات خود در روستای الدراز در نزدیکی منامه خبر داد.

این وزارتخانه مدعی شد، در بین افراد بازداشت شده فراری‌های زندان "جو" و محکومان تروریستی نیز هستند که برخی از آنها در منزل آیت‌الله عیسی قاسم مخفی شده بودند!

منابع به المیادین گفتند: در حالی تعداد کشته‌های روز گذشته به پنج تن رسیده هشت فرد زخمی وضعیت وخیمی دارند که مقابل منزل آیت‌الله عیسی قاسم در دراز زخمی شدند.

جواد فیروز، رئیس سازمان صلح برای دموکراسی و حقوق بشر بحرین نیز گفت: سرنوشت شیخ عیسی قاسم نامعلوم است و نظام بحرین در راستای اعمال فشار بر مخالفان برای بازگشتن از خواسته‌هایشان عمل می‌کند.

روز گذشته در جریان یورش نیروهای آل خلیفه به منطقه الدارز پنج تن کشته، ده‌ها تن زخمی و ۲۸۶ تن بازداشت شدند.

اهالی منطقه الدراز نیز درخواست فوری کمک کرده‌اند و شدیدا نگران سرنوشت آیت‌الله عیسی قاسم هستند و می‌گویند منطقه تبدیل به پادگان نظامی شده است.

انتهای پیام
سرنوشت نامعلوم آیت الله عیسی قاسم/ ۵ کشته در منطقه الدرّاز
headphones1.0
ایرپاد اپل در هواپیما آتش گرفت
810_1
هدفونی که خاطره ها را زنده می‌کند
2467991
تبدیل عکس به ویدئو ممکن می‌شود 
727671_171
مراقب شگرد جدید مجرمان سایبری باشید
727670_323
بازیگر نقش «جیمز باند» درگذشت
727672_496
توصیه‌های وزارت بهداشت در آستانه ماه رمضان
زوج‌های نابارور جهت "درمان" به این مراکز مراجعه کنند+ آدرس مراکز دولتی
زوج های نابارور جهت «درمان» به این مراکز مراجعه کنند + آدرس مراکز دولتی در کرج و دیگر شهرهای ایران
اولین خرید تابستانی رئال مادرید قطعی شد
اولین خرید تابستانی رئال مادرید قطعی شد
حکم اعدام یک زندانی در البرز به واسطه حفظ قرآن به حبس ابد تبدیل شد
حکم اعدام یک زندانی در البرز به جهت حفظ قرآن به حبس ابد تبدیل شد
پلیس انگلیس هویت عامل حمله‌کننده به کنسرت شهر منچستر را اعلام کرد
پلیس انگلیس هویت عامل حمله کننده به کنسرت شهر منچستر را اعلام کرد