تارخ انتشار: سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۷:۵۷
کد خبر : 42862
چاپ خبر
بازدیدها: 2,287

دریغا، ای دریغا، ای دریغا؛ خدایا سایه‌ ای رفت از سرِ ما

Untitled-1

فردا سالروز درگذشت بزرگ مردی است که سال‌ ها پس از پیوستنش به ملکوت اعلی، همه دوست دارند بدانند چگونه زیسته است و آن قدرت اراده، نفوذ کلام و اخلاصی که در جزء جزء رفتار او به چشم می‌خورد آیا معجزه‌ ای الهی بوده یا توانایی‌ هایی است که برای سایرین نیز قابل‌ دسترسی است؟

به گزارش کرج رسا، رهبر یکی از بزرگ‌ ترین انقلاب‌ های دنیا؛ مردی که با دست خالی و تنها با قدرت ایمان توانست پشت حکومتی نیرومند و ثروتمند را به خاک بمالد چگونه می‌توانست آنقدر تسلیم رضای خدا، مهربان و مردم‌دار، ساده زیست و خانواده دوست و در یک کلام یک مرد کامل باشد؟

خرداد امسال ۲۵سال از روزی می‌گذرد که حضرت امام‌خمینی(ره) بار سفر را بست و قلب میلیون‌ها ایرانی و مسلمان در سراسر جهان را عزادار کرد. حالا در این سال‌ها هر کس به سهم خود تلاش کرده است تصویری از زندگی او را برای عاشقانش بازگو کند تا الگویی بشود برای زندگی آنها؛ چه در ابعاد سیاسی و اجتماعی، چه در ابعاد خانوادگی و زندگی شخصی. به سراغ خاطرات چند نفر از نزدیک‌ترین افراد به زندگی شخصی امام(ره) رفتیم تا از گذشته‌ها بگویند؛ روزگاری که سایه پیر جماران هنوز از سرمان نرفته بود.

نگاهی کوتاه به زندگی حضرت امام(ره)

ولادت :در روز بیستم جمادی الثانی ۱۳۲۰ هجری قمری مطابق با ۳۰ شهریـور ۱۲۸۱ هجری شمسی

نوروز سال ۱۳۰۰: هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلی و تدریس علوم اسلامی

سال ۴۱: امام (ره) در سنگر مبارزه و قیام؛ اعتراض به لایحه انجـمـن‌های ایالتی و ولایتی

سال ۴۲: قیام خونین ۱۵ خرداد؛ امام خمینـی پـس از ۱۹ روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـی در پـادگـان نظامـی عشـرت‌آبـاد منتقل شـدند.

۱۳آبان ۱۳۴۲: تبعید به ترکیه

۱۳ مهرماه ۱۳۴۳: تبعید از ترکیه به عراق

۱۳۵۶ – ۱۳۵۰: ‌امام (ره) و استمرار مبارزه؛ در اسفنـد ۱۳۵۴ تاریخ رسمـی کشـور از مـبدا هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبدا سلطنت شاهان هخامنشی تغـییر کرد. امام خمینی در واکنشی سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بی‌پایـه شاهنشاهـی داد.

۱۳۵۶: اوج‌گیری انقلاب اسلامی و قیام مردم؛ ۱۹ دی‌ماه مقاله‌ای توهین‌آمیز نسبت به ایشان در روزنامه اطلاعات منتشر شد.

دوم مهر ۱۳۵۶: هجرت از عراق به پاریس

۱۲ بهمن ۱۳۵۷: بازگشت امام (ره) به ایران پس از ۱۴ سال تبعید

۱۴ خرداد ۱۳۶۸:رحلت امام خمینی (ره)؛ وصال یار، فراق یاران

یکی از دوستان همراه با خانواده، به‌دست بوسی حضرت امام(ره) نایل شدند. بعد به حقیر مراجعه کرد و گفت: این پسرم که کلاس پنجم دبستان است، دفتر نقاشی‌اش را برای تقدیم به امام(ره) آورده بود که محافظان مانع آوردن آن به خدمت امام(ره) شدند. برای همین خیلی ناراحت شده است. دفتر نقاشی را گرفتم و در روز بعد، ضمن توضیح، خدمت امام(ره) تقدیم کردم. حضرت امام(ره) با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه فرمودند و به‌ویژه با رویت پشت آن‌که عبارت از تانکی بود که چرخ‌های آن را مدادتراش و تنه آن را کتاب و لوله شلیک آن را یک مداد و سرنشین آن را یک طفل دانش‌آموز تشکیل داده بود و… متبسم شدند. سپس دستور فرمودند که برای تشویق این دانش‌آموز خردسال و همچنین طراح آن دفتر که به وسیله امور تربیتی منطقه ۳ آموزش و پرورش تهران تهیه شده بود، جایزه‌ای متناسب پرداخت شود که جایزه همراه با نامه‌ای از سوی دفتر به ایشان تقدیم شد.

مهم‌ترین ویژگی حضرت امام این بود که ایشان اصلا خودشان را نمی‌دیدند و همه‌‌چیز را از خدا می‌دیدند و می‌دانستند؛ آنجا که فرمودند خرمشهر را خدا آزاد کرد و گفت انقلاب را هم خدا پیروز کرد و این مردم را هم خدا متحول کرد به جهت این بود که ایشان همه‌‌چیز را از خدا می‌دانستند؛ بنابراین اوج وارستگی انسان این است که انسان برای خود، منیتی قائل نباشد. امام هر چه می‌دیدند، می‌گفتند و انجام می‌دادند، صرفا برای انجام وظیفه و برای خدا بود. ایشان همواره می‌گفتند ما مأمور به تکلیف هستیم، نتیجه دست خداست بنابراین چه نتیجه‌ای بالاتر از اینکه رضایت حق حاکم شود.

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن رحیمیان از دوران تبعید امام درنجف تا آخرین لحظات حیات مبارک امام(ره) عضو دفتر ایشان بوده است.

من حدود ۸ساله بودم. خواهرم ۱۰سال و خواهر بزرگ‌ترم ۱۲سال داشت. ما با بچه‌های همسایه که منزل آقای کمالوند بود، عروسک‌‌بازی می‌کردیم… امام به ما گفته بودند منزل آقای کمالوند نرویم. هروقت می‌خواهید بازی کنید، دخترشان – که اسمش طاهره‌خانم بود – بیاید پیش شما. ما همگی بچه بودیم، ولی در منزل آنها پسر ۱۵- ۱۴ساله‌ای بود که به تازگی صدایش دورگه شده بود. به همین جهت آقا دستور داده بود شما نباید به منزل آنها بروید. وقتی آقا از مسجد سلماسی برمی‌گشتند، از پشت کوچه صدای گرگم به هوای ما بچه‌ها را شنیدند. وقتی به منزل آمدند، از کارگرمان – زیور – پرسیدند: «بچه‌ها کجا هستند؟» او جواب داد: «منزل آقای کمالوند.» گفتند: «برو بگو بیایند.» ما خیلی ترسیدیم. برگشتیم به منزل و سه‌تایی توی زیرزمین رفتیم. خطاب امام، بیشتر به خواهرهای بزرگ‌ترم بود که مکلف شده بودند. امام یک چوب نازک خشک را برداشتند و محکم به لبه دیوار زیرزمین زدند و گفتند: «من نگفتم نروید؟ چرا رفتید؟» بسیار هم عصبانی بودند. چوب شکست و یک تکه‌اش به پای خواهرم خورد. بلند شدیم و به اتاق رفتیم و من دیدم پای خواهرم کمی کبود شده است. شب به آقا گفتم: «یک تکه از چوبی که به دیوار زدید و شکست، به پای صدیقه خورده و پایش کبود شده.» امام پرسیدند: «واقعا؟» گفتم: «بله». گفتند: «برو بگو بیاید». صدیقه خانم آمد و امام پایش را دیدند و به او دیه دادند! من به‌خودم گفتم: ‌ای کاش پای من کبود شده بود! امام تا این حد روی مسائل شرعی دقت داشتند، درحالی‌که بچه‌شان بود و عمدا هم نزده بودند.

زهرا مصطفوی- دختر حضرت امام(ره)

حضرت امام در طول شبانه‌روز هر چند ساعت یک‌بار قرص می‌خوردند. ما لیوان را پر از آب می‌کردیم و به ایشان می‌دادیم تا قرصشان را میل کنند. ایشان قرصشان را با مقداری از آب لیوان می‌خوردند و باقیمانده آب را دور نمی‌ریختند بلکه کاغذی روی آن می‌گذاشتند تا گردوغبار به داخل لیوان وارد نشود و دقایق و ساعاتی بعد که می‌خواستند قرص بخورند همان آب لیوان را می‌خوردند. امام در مصرف آب خیلی صرفه‌جویی می‌کردند. من خودم بارها دیدم ایشان وقتی وضو می‌گرفتند یک مشت پر از آب می‌کردند و شیر آب را می‌بستند و با آن آب صورتشان را می‌شستند، دوباره شیر آب را باز می‌کردند و مشت‌‌شان را پر از آب می‌کردند. یعنی هر دفعه یک مشت آب برمی‌داشتند.

خوراک حضرت امام در وعده شام غذای حاضری بود؛ ۲ یا ۳ لقمه نان و پنیر با ۳-۲ حبه انگور یا ۳-۲ لقمه نان و پنیر با ۳-۲ قاچ خربزه. ما چون می‌دانستیم شام حضرت امام همین غذاست جلوتر تهیه می‌کردیم و برای مواقعی که مواد غذایی گران می‌شد و یا گیر نمی‌آمد ذخیره می‌کردیم؛ چون اگر مواد غذایی گران می‌خریدیم ایشان میل نمی‌کردند و می‌گفتند چرا گران خریدید؟ ما هر ۱۵روز یک‌بار صورتحساب مخارج منزل امام را به ایشان می‌دادیم و ایشان مرور می‌کردند. یادم هست که یک‌بار یک کیلو خیار خریده بودیم به مبلغ ۲۰تومان. ایشان وقتی صورتحساب را دیده بودند فرمودند دیگر خیار نخرید. قبل از آن خیار کیلویی ۱۰تومان بود و یکباره ۲۰تومان شده بود و ما که یک کیلو خریده بودیم فرمودند خیار نخرید چون گران است. ایشان از هرجهت مواظب بودند. می‌فرمودند:‌ نان زیاد نخرید به اندازه مصرف بخرید. مواظب باشید، حیف و میل نشود. حاج عیسی جعفری، پیرمرد فرزانه‌ای که در میان مردم ایران به «خادم امام» اشتهار دارد از سال ۱۳۶۰جزو نخستین کسانی بوده که به خدمت در دفتر حضرت امام پرداخته‌اند.

بیماری آنقدر وسیع پیشرفت کرده بود که تمام تاروپود وجود ایشان را سلول‌های سرطانی گرفته بودم؛ ریه، کبد و جاهای مختلف. ایشان در بستر که خوابیده بودند اغلب در یک حالت بی‌حالی‌بودندکه درست نمی‌توانستند جواب بدهند و تن صدا پایین آمده بود وقتی که حس می‌کردند نزدیک ظهر است دائما به ما تذکر می‌دادند که بگویید وقت نماز ظهر شده؟ یا وقت نماز مغرب شده؟ وقتی که به نماز می‌رسید ایشان با تن صدای خوب نماز می‌خواندند و هوشیاری کامل داشتند. وقتی نماز تمام می‌شد ایشان دوباره می‌رفتند به حالت خودشان و ما همه حس می‌کردیم با خدای خودشان خلوت کرده‌‌اند. ساعت‌های آخر عمر دائما سوره حمد را می‌خواندند؛ دائم و متصل می‌خواندند البته با صدای بسیار ضعیف. یک چیزی که برای من جالب بود این نکته بود که در یکی از منابر شنیده بودم که یک فردی آمده کتابی نوشته که آخرین جمله‌ای که بزرگان دین گفتند چه بوده؟ البته این صحبت را چند سال پیش قبل از اینکه ایشان رحلت بکنند شنیده بودم. بعدا که ایشان در آن مراحل بد و خیلی ناجور قرار داشتند و دیگر تن صدایشان خیلی پایین بود و فشار خون‌شان بسیار پایین آمده بود و روی ۴۰میلی متر جیوه بود و اصلا قدرت تنفس و قدرت صحبت و توان از ایشان گرفته شده بود ناگهان مرا به اسم صدا کردند گفتم جانم چیه؟ ایشان ذکر کردند که وضو گرفتن قبل از وقت. تا این جمله را گفتند من متوجه شدم یک مسئله فقهی را دارند مطرح می‌کنند. آقای آشتیانی نزدیک بود ایشان را صدا کردم و حاج احمد آقا نزدیک بود. ایشان را هم صدا کردم و گفتم تشریف بیاورید امام یک مسئله فقهی را می‌گویند و در حد من نیست.

اگر مریضی داشته باشم که منظم باشد یاد امام می‌افتم، زیرا ایشان در کمال نظم و اطاعت از دستورات طبیب بودند اما تنها یک‌بار که خسته شده بودند، اعتراض کردند و آن روز هم ما ایشان را اذیت کرده بودیم. از نظر پزشکی ساعت ۷:۳۰ صبح عکس مری و معده گرفتیم، بعد آندوسکوپی کرده بودیم، بعد من برای ادامه کارم وقتی فهمیدم که زخم وجود دارد، خواستم قلب را ببینیم که توان دارد تا کار دیگر بکنیم و به ایشان گفتم. امام گفت خسته شده‌ام و ما کوتاه آمدیم و بعدا ایشان از من عذرخواهی کرد. من هم از ایشان معذرت‌خواهی کردم. امام گفتند این امکاناتی که برای من به‌کار می‌برید، باید کوشش کنید برای آحاد مردم این کار را کنید. این را در همان اوایل که در بیمارستان شهید رجایی بودم گفتند و نوار ضبط شده‌اش هست.

دکتر عارفی پزشک امام خمینی (ره) در ایران

می‌گفتند استفاده بی‌مورد برق، مورد ضمان است؛ حرام می‌دانستند. هیچ وقت ندیدیم که چند چراغ خانه را با هم روشن کنند. به هر جا وارد می‌شدند برق آنجا را روشن می‌کردند و هر وقت خارج می‌شدند، خاموش می‌کردند؛ مثلا حتی در راهرو هم وقتی می‌خواستند حرکت کنند یک چراغ، یک چراغ روشن می‌کردند و حرکت می‌کردند. وقتی داخل اتاق نشسته بودند، اگر می‌خواستند بروند دستشویی چراغ اتاق را خاموش می‌کردند؛ اینقدر با دقت‌نظر این مسئله را رعایت می‌کردند. قبل از رفتن برای ملاقات عمومی تأکید می‌کردند چراغ‌ها را خاموش کنید. یک‌بار بعد از ملاقات که رسیدند، دیدند چراغ‌های متعددی روشن است. ناراحت شدند، اعتراض کردند و گفتند وقتی کسی در اتاق نیست، این همه چراغ چرا روشن است؟

قدم زدن، مطالعه کردن، گوش دادن به اخبار، دعا خواندن، ملاقات‌ها، خواب قیلوله و… همه اینها وقت مشخصی داشت. شانه زدن، ادکلن زدن و مرتب کردن محاسن سر ساعت انجام می‌شد. وقتشان هیچ وقت تغییر نمی‌کرد. جمعه‌ها اول می‌رفتند حمام. دقیقا ساعت ۸ و ۵ دقیقه دستگاه کنترل قلب را از بدنشان جدا می‌کردند تا ۹ و ۵ دقیقه. این کار همیشه راس ساعت انجام می‌گرفت. ملاقات‌ها هم راس ساعت انجام می‌شد. صبح‌ها از ۲ ساعت قبل از نماز بیدار می‌شدند و مشغول عبادت بودند. اینها یک سیستم برنامه‌ریزی دقیق برای همه ما ایجاد کرده بود.

«مجید جوادی‌ نسب» عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیه‌الله، متخصص مراقبت‌های ویژه و عضو تیم پزشکی امام خمینی (ره) که روزها و شب‌های فراوانی را در جماران سپری کرده است .

 

 

 

همشهری

 

پاسخی بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

کرج رسا
آخرین اخبار
1
عکس خبر؛ صفحه نخست روزنامه های استان البرز ۶ بهمن
1
تیتر صفحه نخست روزنامه های ۶ بهمن
1
فراخوان عمومی برای تشکیل سازمان های مردم نهاد در فردیس
چرا منیزیم برای سلامت بدن مفید است؟
چرا منیزیم برای سلامت بدن مفید است؟
'فروشنده' نامزد اسکار شد
«فروشنده» نامزد اسکار شد
جزئیات بازداشت بانوی بدنساز، به‌دلیل انتشار عکس
جزئیات بازداشت بانوی بدنساز، به‌دلیل انتشار عکس
تعلیق نویسنده یک برنامه طنز پس از شوخی درباره پسر کوچک ترامپ
تعلیق نویسنده یک برنامه طنز پس از شوخی درباره پسر کوچک ترامپ
تشییع پیکر شهدای آتش‌نشان از دانشگاه تهران
دستور رهبر انقلاب درباره آتش نشان های جانباخته
آشنایی با روش تهیه پفک پنیر و سبزی معطر
آشنایی با روش تهیه پفک پنیر و سبزی معطر
آمریکا از پیمان تجاری اقیانوس آرام (TPP) خارج شد
آمریکا از پیمان تجاری اقیانوس آرام (TPP) خارج شد
پس از ۵ روز از حادثه پلاسکو؛ ۱۹۴ مصدوم و ۷ جانباخته
حرکت خداپسندانه بازاری‌ها برای کمک به پلاسکویی‌ها
جام ملت‌های آسیا؛ تاجیکستان به جای ایران میزبان بازی‌های افغانستان می‌شود
جام ملت‌های آسیا؛ تاجیکستان به جای ایران میزبان بازی‌های افغانستان می‌شود
دپارتمان داوری: داور دو پنالتی پرسپولیس را نگرفت
دپارتمان داوری: داور دو پنالتی پرسپولیس را نگرفت
پاسخ نوبخت به سئوالاتی در مورد برادر رئیس‌جمهور،حقوق کارمندان و حادثه پلاسکو
پاسخ نوبخت به سئوالاتی در مورد برادر رئیس جمهور، حقوق کارمندان و حادثه پلاسکو
1
ماجرای سودجویی یک دختر از چند ملی پوش!
وضعیت ارزی خوب است
وضعیت ارزی خوب است
روایت آتش نشان واقعه پلاسکو؛ کسبه پلاسکو همکاری نمی‌کردند
روایت آتش نشان واقعه پلاسکو؛ کسبه پلاسکو همکاری نمی‌کردند
جزئیات بازداشت بانوی بدنساز، به‌دلیل انتشار عکس
پیک نیک گاز در محیط بسته پلاسکو چه می‌کرد؟
بحران کمبود پزشک در ۵رشته درمانی
بحران کمبود پزشک در ۵ رشته درمانی
1
استقلال نمی‌تواند در نقل و انتقالات فعالیت کند