تارخ انتشار: پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۶
کد خبر : 20969
چاپ خبر
بازدیدها: 763

کارتن‌ خوا‌ب‌ ها در سرمای هوا چه می‌ کنند؟

کارتن خواب 1

کرج رسا: روزنامه «اعتماد» در مطلبی به قلم بنفشه سام‌ گیس آورده است: رنگ آسمان قرمز شده. مثل رنگ چشم‌ های مرتضی. آسمان قرمز یعنی که فردا برف می‌آید. اما چشم‌ های مرتضی از دود سوختن پلاستیک و کاغذ و زباله و خرده‌ های پارچه به قرمزی نشسته است. مرتضی یک هفته است که از شدت سرما و گرسنگی نخوابیده. فقط به چرت‌ های کوتاهی رفته که آن هم با فریاد همسایه‌ هایش که مثل مرتضی بی خواب و سرمازده و گرسنه بوده‌ اند شکسته است.

به گزارش کرج رسا به نقل از تابناک، تهران، لحاف بی‌ خبری را روی سرش کشیده تا از سرمای غافلگیر کننده نیمه بهمن ماه چیزی نفهمد. پل‌های اتوبان چمران سینه آسمان را چند تکه کرده است. تابلوهای تبلیغاتی نصب شده بر پل وعده میلیونر شدن در پایان سال را می‌دهد. هر دانه برفی که بر شیشه خودرو می‌نشیند بلافاصله یخ می‌زند. برف پاک کن، توان پاک کردن یخ‌ها را ندارد. در طول مسیر چند بار توقف می‌کنیم تا یخ شیشه‌ها را با دستمال پاک کنیم. زیر پل درهم تنیده نیایش، ساختمان‌های قد بلند را پشت نگاه‌مان می‌گذاریم و به عرصه‌یی می‌رسیم که خط پایانی‌اش، یکی از کارگاه‌های شهرداری است. همان‌جا که سال‌ها قبل فیلم «زیر نور ماه» فیلمبرداری شد. جایی که آن طلبه سرگردان در میان بایدها و نبایدهای عرف و شرع و قانون، ناظر چند ساعت از زندگی مردان رانده شده‌یی بود که آخرین کورسوی امید به زندگی را زیر و رو می‌کردند که شعله‌اش خاموش نشود…فاصله شیب‌داری پیش روی خودرو است.

دیگر نمی‌توان جلوتر رفت. باید از یک سربالایی با شیب ۴۵ درجه بالا برویم. شیبی که برف آنقدر لغزنده‌اش کرده که جز با آویزان شدن به میله‌های حفاظ کنار گذر برای آنکه خود را بالا بکشی نمی‌توان تعادل داشت. زیر پایمان، کنار حفاظ، کانال آب خشکیده‌یی است به عرض یک و نیم متر و ارتفاع دو متر. سقوط در این کانال، مرگ یا حداقل، شکستگی استخوان است. به موازات همین شیب سربالا، شیب سرازیر آن سوی حفاظ هم همین وضع را دارد. شیب ۴۵ درجه‌یی که باید با آویزان شدن به نرده‌های حفاظ خود را از سقوط روی برف‌های کوبیده و یخ زده حفظ کنی. شیب‌ها را پشت سر می‌گذاریم و وارد فاصله سقف پل تا زمین می‌شویم.

تاریکی می‌شکند با نور کم‌سوی شعله‌های در حال مرگ در اجتماع چهار و پنج نفره کارتن‌خواب‌ها. پناهگاهی برای ۷۰ زن و مرد کارتن‌خواب. فاصله بین سقف پل تا زمین یک فضای محدب است که بیشترین ارتفاع، کمی بلندتر از قامت یک انسان معمولی است. در دو گوشه پل، باید دولا و خمیده حرکت کرد. بوی درآمیخته از آتش زدن زباله و پلاستیک و کنده چوب تمام حجم نفس را پر می‌کند. تا مچ پوتین‌ها در یک شلاب غلیظ فرو می‌رود که بیشتر حجمش را زباله تشکیل داده است. در آن تاریکی، نمی‌دانیم و نمی‌بینیم روی چه چیزهای پا می‌گذاریم. روی زمین، دور شعله‌ها، مرد و زنی نشسته‌اند. سیاه. یخ زده . در سکوت. ویران و با نگاهی خالی از امید به زندگی و به شعله‌ها خیره مانده‌اند. این سکوت را گاهی دشنام رکیکی می‌شکند. زرورق‌ها دست به دست می‌شود و دود سیگار در آسمان کوتاه بالای سرشان حلقه می‌زند و بخار سفید شیشه را از سوراخ بطری‌های نوشابه به مشام می‌کشند.

وقتی اعضای طلوع بی‌نشان‌ها می‌گویند که غذای گرم و الوار و چوب برای آتش‌های بی‌رمق‌شان آورده‌اند، وقتی کیسه‌های غذا و چوب را می‌بینند، به سمت کیسه‌های غذا و دست‌هایی که برایشان الوار و چوب آورده هجوم می‌آورند. زن‌ها کنار ایستاده‌اند و مردها دست‌شان را دراز کرده‌اند تا بتوانند اولین‌هایی باشند که بعد از یک هفته، غذای گرم و تازه و تمیز می‌خورند. یک هفته از دل زباله‌های شهر، دنبال پس مانده غذا گشته‌اند. فقط شکم ساقی سیر است. آنکه با تحقیر و تحکم کارتن‌خواب‌ها را به فحش گرفته و در اثنای لقلقه الفاظ رکیک، کلاه کابویش را روی سر جابه‌جا می‌کند. … علی پایش را گچ گرفته و نمی‌تواند از جا بلند شود. یک سطل خالی ماست را روی شعله در حال مرگ انداخته و چشمش مانده به ظرف‌های یک‌بار مصرف غذا که دست به دست بین اعضای انجمن طلوع بی‌نشان‌ها و کارتن‌خواب‌ها می‌چرخد. ظرف غذا را که برایش می‌آورند با همان دستی که زباله‌های آتش گرفته را هم می‌زند تا شعله‌یی از دلش بیرون بزند، ظرف را باز کرده و گوجه را توی دهانش هل می‌دهد. چشم‌هایش را می‌بندد و در حاشیه شعله‌یی که حالا با سوختن سطل ماست‌گر گرفته، می‌شود نمناک شدن گوشه چشمش را دید.

کوتاه‌ترین ارتفاع زیر پل در گوشه جنوبی‌اش، دستشویی است. می‌گویند که برای قضای حاجت آنجا می‌روند. تنها قسمتی از پل که کاملا تاریک است و هیچ دیدی ندارد. هیچ حفاظ پوشاننده‌یی هم ندارد. همان جایی که رودابه، فرزند مرده‌اش را به تنهایی به دنیا آورد. فرزندی که در سکوت از رحم رودابه بیرون زد و آنقدر جسمش کوچک بود که رودابه دردی هم احساس نکرد. نوزاد مرده آنقدر به شعله آتش نزدیک شده بود که آتش گرفت و ران چپ رودابه هم سوخت. یکی از مردها پتو را از روی پای رودابه بالا می‌زند تا زخم عمیق و باز سوختگی را ببینیم. دور گوشت صورتی رنگ، پوست و زخم خشک شده، جزیره‌یی تشکیل داده و قطر پای رودابه از مچ دست یک انسان هم بیشتر نیست. کارتن‌خواب‌ها می‌گویند بارها از اورژانس خواسته‌اند که بیاید و این زن مریض را به درمانگاهی ببرد و اورژانس گفته وظیفه ما نیست و باید آتش نشانی و پلیس ۱۱۰ هم بیایند تا ما بتوانیم این زن را تحویل بگیریم. رودابه ناله می‌کند. حواس درستی ندارد و از سرما می‌لرزد و خود و پتوی نیمه‌کاره‌اش را هرچه بیشتر به شعله فرتوت آتش نزدیک می‌کند. پتوی کهنه آتش گرفته و مردها آتش را زیر پنجه پا له می‌کنند.

رودابه در حال هذیان‌گویی است. شهرام می‌گوید چند شب قبل مردها تصمیم داشتند رودابه را ببرند آن‌طرف پل رها کنند تا دیگر صدای ناله‌اش را نشنوند. اعضای طلوع، رودابه را داخل یک پتوی نو می‌پیچند. جسم رودابه توی پتو گم شده. یکی‌شان پتو و رودابه در حال ناله را روی کولش می‌اندازد تا از همان شیب بالا و پایین رفته و راهی بیمارستان امیراکرم شود. .. حجم اندوه و خشم و افسردگی ملموس و جاری در فضا سنگین است. صدای رضا؛ پیرمردی که کنار دیوار نشسته و روزها را به جمع کردن ضایعات پلاستیکی می‌گذراند تا خرج شیشه و هرویین شبانه‌اش را جور کند، تمام کلمات رضا رنگی از بغض دارد. بغضی که زاییده خشم است. بغضی که می‌تواند نماینده تمام آن ۷۰ زن و مردی باشد که هیچ گناهی جز فراموش شدن نداشتند. ..

کارتن‌ خواب‌ ها نمی‌خواهند به گرمخانه بروند. گرمخانه فرحزاد از همه نزدیک‌ تر است و کارتن‌ خواب‌ ها شنیده‌ اند که آنجا «میوه» هم می‌دهند. کاش تمام حسرت‌شان در یک واحد میوه تمام می‌شد. زندگی پوسیده‌شان آنقدر وصله و سوراخ دارد که باید برای نو شدن هر کدام‌شان یک بار دیگر تاریخ را به عقب بازگرداند. صابر که رنگ دست‌هایش زیر پوسته سیاهی از چرک دفن شده، می‌گوید که او را با این دست‌ها به گرمخانه راه نمی‌دهند. نمی‌داند و شاید نمی‌تواند باور کند که قرار نیست در گرمخانه هویت آدم‌ها از تمیز و کثیفی‌شان محک زده شود.

گرمخانه متعلق به او و مانند اوست. دندان‌هایش از سرما به هم می‌خورد و یاد رودابه می‌افتد که باید برایش کاری کرد تا زنده بماند و یاد بچه سوخته و مرده‌اش را فراموش کند. .. مهری که به دیوار پل تکیه داده از شرایط ترک سوال می‌کند. همه‌شان سوال می‌کنند. تردیدها دست به دست می‌گردد تا در نقطه‌یی، در لحظه‌یی به یقین تبدیل شود. مهری، خط پایان است. از جا برمی‌خیزد تا برای ترک به طلوع بیاید. صورت مهری پر از چروک است. مثل زنی که باید ۶۰ سالی از عمرش گذشته باشد. مهری ۳۰ سال دارد و دو سال کارتن‌خواب بوده. هرویین و شیشه مصرف می‌کند که فقط هرویین در این سال‌ها کمک بوده که مهری از سرما یخ نزند.

مردها ظرف‌های یک‌بار مصرف غذا را هم در آتش می‌سوزانند. بوی برنج سوخته با تعفن زباله و تلخی دود چوب‌های آتش گرفته به هم می‌پیچد و تمام ارتفاع فاصله پل و زمین را دود سفید رنگ نمناک و متعفن پر می‌کند. اکسیژن را فقط باید در همان سراشیبی جست‌وجو کرد که سرمای هوا فقط بعد از چند ثانیه دندان‌ها را به رعشه می‌اندازد.

مهری روی صندلی عقب خودرو نشسته است. کنار شیر‌الله. پسرک ۱۵ ساله‌یی که از هفت سالگی گرفتار اعتیاد شد و شب گذشته تولد پاکی سه‌ماهه‌اش را جشن گرفت. پسرکی که ساعت‌های کودکی‌اش را با طعم شیشه و کراک و هرویین آشنا کرده است. مهری می‌گوید که بارها از کاسب‌های محل کتک خورده و جواب کاسب‌هایی که او را فاحشه و روسپی و ولگرد خطاب می‌کرده‌اند فقط با سکوت و اشک داده است. برف روی شیشه خودرو هنوز هم به محض نشستن یخ می‌زند. صدای نفس آرام مهری را می‌شود شنید. برمی‌گردم و نگاه می‌کنم. شیر‌الله به آرامی می‌گوید «خوابیده». شاید آرام‌ترین خواب مهری همین امشب است…

ساعت سه بامداد از خیابان‌های خالی شهر گذشته‌ایم و پایین‌ تر از خزانه بخارایی به «سرای امید» رسیده‌ایم. جایی که مردهای رانده شده پناه گرفته‌اند تا از اعتیاد و خیابان‌خوابی و رسومات مرسومش دور بمانند. روی صندلی‌ها، مردانی نشسته‌اند که چرت می‌زنند یا خمارند. این مردان، یا به خاطر گریز موقت از سرما، یا خستگی از لگد خوردن از پیکره جامعه، یا حتی به دلیلی بسیار ساده‌تر، برای بازگشت به زندگی، تصمیم به ترک گرفته‌اند. مثل مهری. ..

پاسخی بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

مجتمع فنی تهران شعبه البرز
آخرین اخبار
پیکر شهید شعبان نصیری ، پیشکسوت جهاد و حماسه و از بنیانگذاران سپاه کرج که در راه دفاع از حرم آل الله  در عراق به شهادت رسید ، بر روی دستان مردم قدرشناس استان البرز تشییع شد .
پیکر سردار شهید مدافع حرم شعیان نصیری در کرج تشییع شد
دانش آموختگان بیکار در سامانه طرح کارورزی ثبت نام کنند
دانش آموختگان بیکار در سامانه طرح کارورزی ثبت نام کنند
جان باختن 182نفر درحوادث رانندگی راه های البرز درسال 95/کاهش 4 درصدی
جان باختن ۱۸۲ نفر در حوادث رانندگی راههای البرز در سال ۹۵
ابلاغ دستورالعمل ثبت نام دانش آموزان دوره ابتدایی
ابلاغ دستورالعمل ثبت نام دانش آموزان دوره ابتدایی
اُفت ۱۵.۵ متری سفره‌های آب زیرزمینی البرز/اعلام وضعیت سدها
اُفت ۱۵.۵ متری سفره های آب زیرزمینی البرز/ اعلام وضعیت سدها
ملوان زبل واقعی که بود؟ +عکس
ملوان زبل واقعی که بود؟ +عکس
رنو کوئید
خودروی جدید رنو در ایران + عکس و مشخصات
ماجرای دفن یک بیمار در اصفهان/وضعیت سفید برای تب کریمه کنگو
ماجرای دفن یک بیمار در اصفهان/ وضعیت سفید برای تب کریمه کنگو
اوقات شرعی شهرستان فردیس در ماه رمضان 96
اوقات شرعی شهرستان فردیس در ماه رمضان ۹۶
سردار شهید مدافع حرم« شعبان نصیری
سردار شهید مدافع حرم «شعبان نصیری» به روایت تصویر
خودروها ۳۰۰هزار تا ۱.۵ میلیون تومان گران شدند
خودروها ۳۰۰هزار تا ۱.۵ میلیون تومان گران شدند
سئول: کره‌شمالی موشک بالستیک شلیک کرد
سئول: کره شمالی موشک بالستیک شلیک کرد
دفن قربانی تب کنگو با شفته آهک و تابوت خاص + عکس
دفن قربانی تب کنگو با شفته آهک و تابوت خاص + عکس
میخی که گردن شترمرغ باغ پرندگان تهران را شکافت
میخی که گردن شترمرغ باغ پرندگان تهران را شکافت + عکس
پروژه مسکن مهر البرز تا پایان سال جاری بهره‌برداری می‌شود
پروژه مسکن مهر البرز تا پایان سال جاری بهره برداری می‌شود
سومین محاکمه دختر ۱۶ ساله به اتهام قتل پدرش
سومین محاکمه دختر ۱۶ ساله به اتهام قتل پدرش + عکس
شب خداحافظی توتی افسانه‌ای از دریچه تصاویر
شب خداحافظی توتی افسانه ای از دریچه تصاویر
درخواست حمایت کویت از ایران برای عضویت در شورای امنیت
درخواست حمایت کویت از ایران برای عضویت در شورای امنیت
پل پوگبا
فوتبالیست مشهور در مراسم حج
بازار فروش سوالات امتحانات خرداد ۹۶ در کانال‌های تلگرامی
بازار فروش سوالات امتحانات خرداد ۹۶ در کانال های تلگرامی