امروز: پنج شنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۰ / بعد از ظهر / | برابر با: الخميس 27 ربيع ثاني 1443 | 2021-12-02
کد خبر: 44629 |
تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۴۰۰ - ۲۲:۵۰ |
۰
| می پسندم
ارسال به دوستان
پ

شعر پیش رو سروده ای است از اکیر حمیدی متخلص به شایق

آسمانِ بختِ من گر چه ندارد أختری
می گشایم از شبِ اقبالِ خود بال و پری

مثل درویشم ، ز ناداری در این عالم، ولی
در نگینی نام تو دارم بدست انگشتری

شوکتِ شاهانِ دنیا بیشتر افسانه است
جاودان بر کس نمی ماند نشانِ سروری

می کِشم بر دوش خود اندوه تنهایی ، ولی
با تمنّای تو دارم در سرم ، سوداگری

دین و ایمان مرا با غمزه ای بردی ز کف
رحم کن بر شیخ صنعان در زمان کافری

گلشن جان آنچنان از سوز غم پژمرده شد
کز سرابِ دل نمی روید ، دگر نیلوفری

مانده ام تنهای تنها در میان معرکه
مثل سردار اسیری کو ندارد لشکری

گرچه می سوزم چو شمعی در دل ویرانه ها
شعله هایم گاهگاهی می کند روشنگری

می کُشد فرزند خود را مادر گیتی به قهر
کس نمی بیند به عالم لطف و مهر مادری

اژدها خوابیده در ویران سرای این جهان
کاش می شد سربلند از این خرابه بگذری

در بیابانی که شاهین می گُشاید بال و پر
از قضا غافل مشو مانند کبکانِ دری

( شایقت) را با خود از اینجا ببر وقت سحر
چون نسیم از کوچه ی دل ای که خواهی بگذری

 

سروده ای از اکبر حمیدی متخلص به شایق
لینک کوتاه خبر:

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

نظرات و تجربیات شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرتان را بیان کنید

Scroll to Top