چشممان به تابلوی زیبایی از طبیعت خدا گرم می شود که قابش پنجره قطار است با شیشه های لک و لوک گرفته اما سه خط طلا که ترکیب نقاشی قلم موی خداوند از اسمان و سرسبزی و خاک آنقدر مسحور کننده است که هیچ، جز زیبایی نمی بینی
آدینه روز نهم ابان ۱۴۰۴ راه آهن تهران محل قرار حرکت قطار شش و نیم صبح گروه ماهان از ساعت چهار صبح از کرج برای رسیدن به قرار، همت کرده تا بر قرار راس ساعت، در ایستگاه قطار با گروه فردوس که به واسطه استاد مومن پور در قالب گروهی پر انرژی خاطره یک روز فوق العاده را رقم زنند

دل به قطار سپرده و راهی شدیم دو به دو روی صندلی های قطار اتوبوسی راه آهن در چهار واگن در این مسیر که از سال ۹۶ هر پنجشنبه و جمعه به غیر از ایام کرونا علاقمندان را رسانده و باز گردانده بود نشستیم.
فضای دوستانه قطار و صدای لیدر قطار که اطلاعت مفید فرهنگی تاریخی و زمین شناسی را در تایم های مشخص در اختیار علاقمندان قرار می داد وجود شیشه های کثیف و پر از لک دو طرف قطار را تلطیف میکرد.

پک های صبحانه رسید و هیاهوی خوردن ونوشیدن چای گرم همسفران پر جنب و جوش را بر صندلی ها میخکوب کرد.
پنجاه نفر از سیصد نفر این قطار دوستان همراه ما بودند که با مدیریت و هماهنگی عظیم مومن پور راهی سفر می شدیم
قطار در دل کوه های سر به فلک کشیده با سرعت ۱۶۰ کیلومتر و گاه با حداقل سرعت حرکت می کرد تا افراد از دو طرف، جذابیت های سفر را جرعه جرعه میهمان نگاه و حافظه تاریخی شان کنند.
هشت هزار سال قدمت شهر ری، دژ اشکان روبه روی چشمه علی، دشت ری یا جلگه حاصلخیز پر محصول، تا ایستگاه پیشوا کنار کوه و مقبره بی بی شهربانو تا آتشکده بهرام از دوره ساسانیان از اولینجذابیت های سفرمان بود .

آن سوتر برج طغرل از زمان سلجوقیان سخن به میان آمد و لوکوموتیو ران از اقلیم با محصول سیفی به اقلیم کویر و ابر دژ روی ریل ها می راند.
بوته های تاغ درختچه هایی با مقاومت زیاد در برابر خشکی و گرما با ریشه های گسترده ای و مفید برای کویر زدایی در دو طرف ریل تا افق دیدمان خودنمایی می کردند
ورامین یا ازنای قدیم قلعه ایرج را با ۱۵تا ۲۰ متر ارتفاع در خود جای داده وجود قدیمیترین کاروانسرا که لقب مادر کاروانسراهای ایران را دارد حس شعف و غرور رادر دلت روشن می کند
هم راستایی ریل و جاده نگاهت را میدواند و به بکگراند گنبد های نمکی می رساندند

اینجا بود که مخازن و کارخانجات نمک پر رنگ تر به دید می آمد رفته رفته تغییر اقلیم را به چشم می دیدیم درخت های کوتاه قد و زیبای انار با طنازی وصف ناشدنی قاب پنجره های قطار را سبز و قرمز رنگ کردند و آبی پر رنگ آسمان میزبان لکه ابر های سفید و پنبه ای، قند در دل هر بیننده ای آب می کرد لب هر مخاطب را به شکر وا می داشت
گرمسار با شمالی کوهستانی و جنوبی کویری اقلیم خاصی دارد شهری قشلاق و ییلاق را در خود به فاصله کمی جا داده است توقف چند دقیقه ای قطار و خرید انارهایی که بر پوسته هایشان ترکهایی به شوق و مهر رد تلاش یکدرخت را نجوا می کرد و تلاش کشاورز را غزلسرایی در نایلکس ها دست مسافران خودنمایی می کرد.

یادمان است که کودکی را با صدای هوهو چی چی با قطاراشنا شدیم به صف می شدیم و لحظه های ناب بسیاری را با همین صدا زندگی می کردیم
اما امروز در قطار با صنعت ریلی حمل و نقل و جاذبه ها و دوره های زمین شناسی آشنا شدیم
درست زیر جاده تهران مشهد یککوه رسوبی سر یک اژدها را به تصویر کشیده که از نظر زمین شناسی حائز اهمیت است.
آن طرفتر به غار می رسیم که نمک و آهک به صورت ماکارونی با هم مخلوطند و مسیر های متخلخلی را در طی مسیر به نمایش گذاردند
غار جن و قلوه سنگ ها و دیواره که با ابهت ایستاده و ما با قطار به آرامی از میانشان عبور می کنیم.این ها همه از جاذبه های زمین شناسی است بعد از این ها به نقطه ای می رسیم که درخت های گوجه سبز همان ها که اولین نوبرانه را راهی بازار می کنند تن به حریر نگاه مشتاق مسافران می سپردند
اینجا وارد کوهستان البرز شدیم از تهران با سرعت ۱۶۰ آمدیم و از این به بعد قطار با سرعت ۶۰ رانده می شود
به خاطر وزن قطار و سراشیبی و پستی و بلندی.
قبل از اینکه به پل زیبای ورسک برسیم بن کوه و ایستگاه کبوتر دره را گذراندیم رودخانه، جاده و ریل کنار هم خودنمایی می کنند
از شش و نیم صبح که در صندلی هایمان در قطار نشستیم تا رسیدن به شیرگاه که یک ساعتی در جنگل های هیرکانی نفس کشیدیم و ورزش کردیم و خواندیم و سپس برگشتیم یک روز کامل را در قطار زندگی کردیم برایمان تجربه جدید و نابی بود
گویا با اختراع قطار دنیا کوچک تر شد و مردم به هم نزدیک تر
در سال ۱۸۲۵ که قطار اختراع شد دوره فتحعلی شاه و بعد هم ناصرالدین شاه که به دلیل سفرهای بسیارش به فرنگ دو ده سال اجرایی کردن ریل و قطار، مغفول ماند
آن زمان عثمانی و هند ریل و قطار داشتند اما ایران هنوز راه به جایی نبرده بود

در نهایت راه آهن از مالیاتی که برای قند و شکر و چای از مردم دریافت می شد جان گرفت و ایجاد راه آهن به یک خواسته عمومی تبدیل شد
رضاخان سوم اسفند۱۲۹۹ به روی کار آمد و ایران به دوران صنعت، خوش امد گفت و با همه افت و خیزها بالاخره ۲۳مهر ۱۳۲۶ حدود یک قرن پیش، کلنگ احداث به زمین خورد ۵۰ هزار ایرانی و ۵هزار خارجی به کار گرفته شدند و پروژه ، هشت ماه زودتر از زمان قرار داد در ایستگاه سپید چشمه یا فوزیه افتتاح شد
راه آهنی که با پول ملت یک سال قبل از جنگ جهانی اول افتتاح شد.
در ادامه مسیر به طرف شیرگاه قطار، ایستاد بازارچه ای با داربست های چوبی ایستاده کنار ریل و خانم های سخت کوش روستایی که بعضا مردانشان همراهیشان می کردند محصولات سنتی و دست ساز و دست پخت هایشان را به دیده منت تقدیم نگاه مسافران می کردند تا توشه ای بیابند برای امرار معاش.
هیاهویی بود و این جغرافیای زیبای خوش آب و هوا میزبانحس ناب خرید و فروش و حمایت از صنایع کوچک محلی، آش انار و گزنه و رشته هواخواه زیادی داشت ترشی های پخته شده از انار و الو و غیره
عکس های یادگاری ثبت و همه به واگن ها برگشتند
تونلی که از زیر جاده می گذشت بلند ترین تونل مسیر بود که سه دقیقه ما را به اعماق تاریکی می برد

بلافاصله به چشمه شوراب رسیدیم . کلبه های سنگی دست ساخته افرادی دلسوز و حامی که مامن و جانپناه افراد مسیر بود خودنمایی می کرد. اینحا آدمی با خود می اندیشد که چقدر گذشتگان خونگرممان ،حامی بودند حتی برای آنان که نمی شناختند حتی با گمنامی کاری می کردند کارستان آن وقت امروز ما کجای این جهان ایستاده و چه رفتاری ازمان سر می زند بگذریم…
چشممان به تابلوی زیبایی از طبیعت خدا گرم می شود که قابش پنجره قطار است با شیشه های لک و لوک گرفته اما سه خط طلا که ترکیب نقاشی قلم موی خداوند از اسمان و سرسبزی و خاک آنقدر مسحور کننده است که هیچ، جز زیبایی نمی بینی
حوالی سه بعداز ظهر با اعلام بلندگو به شیرگاه رسیدیم درخت های بلند و استوار، با تنه های ملبس به خزه در جنگل بی مانند هیرکانی ساز و دهل محلی های خونگرم و پذیرایی نابشان با چای و دمنوش پونه چه خوش نشست بر دل و جانمان.

یک ساعتی ورزش کردیم و خندیدیم و خواندیم قطار برگشت سوار شدیم به سرعت به راه آهن تهران بازگشتیم دو سه ایستگاه در مسیر، قطار چند دقیقه ای ایستاد تا مسافران نفسی تازه بگیرند برخی خسته بودند و بیشتر مسافران سرمست بودند از تجربه جدیدی که نصیبشان شده بود

گرانبهاترینش همسفری با دوستانی بود که در سفر، بیشتر شناختیمشان
رنگ دوستیشان پر رنگ تر و غزل آشنایی مان پر سرور تر .
به مقصد رسیدیم و سلول سلول تنمان مشعوف بود از انرژی زلال طبیعت از نعمت منتفع بودنمان از خطه ای دیگر از ایران سربلند.



ب قلم ملیحه مومن پور
لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
نظرات و تجربیات شما
-
بانو ملیحه مومن پور این سفر یک روزه را بسیار عالی توصیف کردید عکسها بسیار زیبا هستندتشکر ویژه از شما و استاد عظیم مومن پور پرتلاش ولی نظیر. مانا باشید
-
بسیار عالی و حرفه ای و جذاب
مانا باشید







خیلی زیبا و شیوا این سفر یک روزه را به توصیف کردید ..دست مریزاد ..