فرزانه بانو ثلث قرآن کریم را به زبان اوستایی برگردانده است و عزم آن دارد تا این مهم را با چنگ و دندان و عشق وافر به اتمام رساند. وی در پایان با زبان بی زبانی می گوید که برای ادامه راه نیازمند توش و توان است توانش از غیرت لری مهیاست ولی توش راه نیازمند مساعدت متولیان فرهنگی و خیرین این حوزه بکر و چالشی می باشد.
رضا قاسمپور
به واقع تهران _کرج شهر هفتاد و دو ملت بوده و در آن انواع و اقسام ادیان، اقوام، عنعنهها و عرفانها از نوع صادق و کاذبش را در گوشه و کنارههای شهر میتوان کندوکاو نمود. از این منظر کرج به فرمایش مقام معظم رهبری به واقع ایران کوچک است.
امروز به اتفاق دوستان سر به آستان بانویی ۶۲ ساله بختیاری مسلمان ساکن در کردان میساییم. بانوی شیعی که در دهه ششم و هفتم حیاتش با تلنگری معنوی و به گفته خودش با الهامی ایزدی امر به برگردان قرآن کریم به زبان اوستایی و پارسی دری رهنمون میشود و در این مسیر با درک دقایق قران مجید و ظرافتهای زبان در حال انقراص پارسی دری (پهلوی_میانه) به کاری متفاوت دست یازیده و به تنهایی و با همت زنانه دست به قرآن پژوهی و برگردان آن به زبان پارسی میانه زده است.
فرزانه خاتون با لباس محلی و زبان پهلوی (دری_میانه) به استقبالمان میآید. بانویی با وقار و متین با خانهای به شدت ساده و سنتی که تمام اجزاء آن رنگ و بوی ایران قدیم داشته و ادای کلمات و گویش واژگان کاملا متفاوت بانو؛ ما را به زمانه ساسانیان و اشکانیان پیشا اسلام پرتاپ میکند.
بانو فرزانه تبسمی ملیح زینت لبانش بوده و در ادای واژگان بسیار دقیق و ظریف عمل میکند. شوانیدن (کردن)، زیویدن (زیستن)، زنداوت (اوستا)، خسبیدن، کاتوز (آیتاله)، استودان (گورستان)، رفینهبندی (صفحهبندی)، مغبدان (روحانیون)، ادبگاه، فرماننیوش (مسلمان)، آژیر،نوبی، چو ایزد نگارد و…. واژگانی است که در این گپ و گفت گوشهایمان را مینوازد.
فرزانه خاتون مادر “نادعلی احسان” شاهنامهخوان بنامی است که خوانش وی مورد تأیید دکتر کزازی شاهنامه پژوه مشهور است و پس از ازدواجش ساکن شهرکرد شده است.
از بانو در خصوص چرایی و چگونگی پیشه و ریشه پسرش میپرسم، میگوید: از سه سالگی گیتیشناسی را به او آموزش دادم، سپس تاریخ پیشا اسلام را برایش رو کردم کتاب تابی نامه آغازیدن نمود. برای اینکه در کارش توقف نیفتد من روزی ایزدی برایش آوردم و خودم رفتم سرکار که تا او تحصیل و مکاشفه نماید. به توصیهام شاهنامه خواند تا زبان پارسی دری را بگستراند. در خود زبان اوستایی (زبان زرتشتیان) پروراندم.
کارشناس الهیات هستم. سرشت نیاکان ما زرتشتی بوده و خاکستر اندود شده دانش در من.
“شب خسبیدم و پگاه برخاستم، هرگز قرآن به دست نگرفته بودم، گفتم برایم نوبی (قرآن) بیاورید. یکی به خوابم آمده بود که شما باید نترسید و نوی به دست گیرید گریستم خدایا میآزمایی مرا؟
دوستان همراه بر ادعای بانو فرزانه با شک و تردید مینگرند، ولی باید در نظر آورد چه بسا به قول مولوی وزش نسیمی میتواند اندیشه و جان انسانی را زیر و زبر نماید و آتش، آتشکش میشود و به قول مولانا:
«جان مرده یافت از او جنبشی
جان ناری یافت از او انطفا
مرده پوشید از قبای او بقا»
پس باید آماده بود تا وقتی روشنایی در ضمیر حاصل شد و آن نفحه وزیدن گرفت، الهامات و ادراکات را شکار نمود.
بانو فرزانه با نگاهی عمیق و چشمانی نافذ ادامه میدهد: پیش کاتوز همدانی (آیتاله همدانی) رفتم و شرح ماجرا نمودم. گفت: شما برگزیده ایزد شدهاید چرا میترسید؟ بانگ ایزدی را شنیدم که برو کتاب را بردار، آیا در من میگنجد؟
به کتابخانه و محل مطالعهاش سر میزنیم. میگوید: اینجا ادبگاه من است. انواع و اقسام کتابها از اوستا تا قرآن، از گاتا تا نهج البلاغه. وقتی از قرآن و پاره (سوره) اعراف صحبت میکند اشک در چشمانش جمع میشود. میگوید: اوستایی در درونم خفته بود، خاکستری نهفته که یک شبه به جانم الهام شد. من مکه رفتهام و فرمان ایزدی را لبیک گفتهام. امروز با قرآنپژوهی جوانتر شدهام، چو ایزد نگارد (ان شاءالله).
فرزانه بانو ثلث قرآن کریم را به زبان اوستایی برگردانده است و عزم آن دارد تا این مهم را با چنگ و دندان و عشق وافر به اتمام رساند. وی در پایان با زبان بی زبانی می گوید که برای ادامه راه نیازمند توش و توان است توانش از غیرت لری مهیاست ولی توش راه نیازمند مساعدت متولیان فرهنگی و خیرین این حوزه بکر و چالشی می باشد.

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.