دیه مهسا چقدر است؟! به شماره نفس های عاریه ای هر روز؟! به اندازه بلاتکلیفی وضعیت جسمی آینده اش؟! به اندازه اشک ها و رنج شبانه روزی یک مادر؟! به اندازه دردهای دل یک پدر و دو بچه ای که سرگردانند؟! یا زندگی ای ۴ نفر دیگر که وقف مهسا شده ؟! میزان این دیه چقدر است؟!
برنامه ای برای نظم بخشیدن، تعیین حدود اختیارات افراد و ساماندهی جامعه است که تبعیت از آن برای همه افراد جامعه بدون استثناء، ضرورت دارد و تخطی از قانون حتی در کوچکترین موارد، احتمال ضرر برای خود فرد یا سایرین را به دنبال خواهد داشت که گاهی جبران خسارت، هرگز و با هیج قیمتی میسر نیست.
مهسا سادات آقایی دوست، دختر ۱۳ ساله فردیسی که تا ۶ ماه پیش سرآمد تکواندوکاران هم باشگاهیش بود، به خاطر قصور عده ای، حالا فقط با چشمان زیبایش، از دنیا زندگی طلب می کند.
ظهر ۱۲ شهریورماه امسال(۹۸) وقتی مهسا همراه با دوستش از باشگاه بر می گشت؛ در بلوار تندرستی و دقیقا در محدوده ای که سازندگان برج دوقلوی نیمه کاره، مدت ها بود پیاده رو را با حصار فلزی محصور کرده بودند؛ راننده جوان پژوی پرشیا با سرعت بالا و درحال سبقت غیرمجاز، در حاشیه خیابان به شدت با مهسا برخورد می کند. طبق اظهارات شاهدان عینی حادثه، شدت برخورد به حدی است که مهسا به هوا پرتاب شده و پس از برخورد به حصارهای فلزی برج دوقلو، نقش بر زمین می شود و راننده بدون توجه به وضعیت مهسا با همان سرعت فرار می کند.
مهسا که در روز حادثه، قرار حضور در همایش تکواندوکاران پارک تندرستی را با دوستش گذاشته بود و به گفته مربی با توجه به توان بدنی و وضعیت جسمانی، می توانست در آینده یکی از امیدهای المپیک کشور باشد؛ بر اثر این حادثه دچار خونریزی و آسیب شدید مغزی می شود و با سطح هوشیاری بسیار پایین در بیمارستان امام حسین (ع) محمدشهر، بارها تحت عمل جراحی قرار می گیرد و حالا پس از گذشت ۱۷۰ روز از حادثه، از مهسای پرجنب و جوشِ ورزشکار، چشم هایی مشکی با مژه هایی بلند و درهم تنیده، نگاهی گنگ و نفسی که جز با دستگاه بالا نمی آید، باقی مانده و پدر و مادری که ۶ ماه است همه زندگیشان را رها کردند و امیدوارند به معجزه الهی که مهسای زیبایشان به زندگی برگردد و دوباره صدای خنده هایش خانه را پر کند.
سیما بهروزیان پزشک معالج مهسا، در خصوص وضعیتش می گوید: بافت مغزی مهسا در سطح وسیعی دچار آسیب شده و با چند عمل جراحی و افزایش چند درجه ای سطح هوشیاری در حال حاضر در زندگی نباتی به سر می برد. چشمانش می بیند و به درد واکنش نشان می دهد، تغذیه مهسا به وسیله لوله گاواش و از راه بینی صورت می گیرد و جذب مایع مغزی از طریق شَنت گذاری انجام می شود. پس از گذشت ۶ ماه همچنان امکان تنفس مهسا و جدا کردنش از دستگاه وجود ندارد و از نظر پزشکی پیش بینی آینده مهسا غیر ممکن است. علیرغم تلاش های بسیار برای درمان مهسا، حدود ۵۰ درصد از بافت مغز او از بین رفته و معلوم نیست حتی در صورت به هوش آمدنش، چه میزانی از عملکرد بخش از دست رفته، توسط سلول های باقیمانده انجام شود.
گفتگو با خانم دکتر که در حضور پدر مهسا انجام شد، شکستن این پدر را حس می کنم؛ اما نگاه امیدوار و توکل او به لطف و عنایت الهی در آن شرایط سخت، هرگز از خاطرم نمی رود. همه کارکنان بیمارستان او را می شناسند و حال مهسا را می پرسند و فقط جواب می دهد که امید به خدا دارم و می دانم خدا لطفش را از ما دریغ نمی کند.
یکی از پرستاران که در روز پذیرش مهسا در بیمارستان حضور داشته می گوید: وقتی مهسا را پذیرش کردیم باورمان نمی شد که ۱۳ ساله است چون به لحاظ فیزیکی، شبیه دختران ۱۸ ساله بود. اما ظرف مدت کوتاهی تغییر کرد و من پیر شدن این پدر را در طول این مدت، به چشم دیدم.
غلامرضا آقایی دوست پدری که ۶ ماه است کسب و کار را رها کرده و هم باید به همسرش امیدواری بدهد و هم به امور خانه برسد؛ هم هزینه های زندگی و نیازهای مهسا را تامین کند و هم از دور و نزدیک هوای دو فرزند دیگرش را داشته باشد؛ حالا فقط از مسئولان امر می خواهد الزامی قانونی باشد برای متخلفان، تا پدری دیگر اینگونه حیران و ملتمس نفس های فرزندش نباشد.
مهسا بدون دستگاه اکسیژن ساز قادر به نفس کشیدن نیست
پدر مهسا ضمن تقدیر فراوان از مدیریت، پزشکان و پرسنل بیمارستان امام حسین (ع) که در ۶ ماه گذشته مهسا را همچون فرزند خودشان نگهداری و درمان می کنند؛ با بغض می گوید: آیا کسی هست پاسخ مرا بدهد؟! آیا شهرداری نباید به ساخت و سازها و تجاوز به حریم پیاده رو توسط سازندگان نظارت داشته باشد؟! آیا بازدارندگی قانون نباید به حدی باشد که هر فردی به خود اجازه ندهد با هر سرعتی در خیابان ویراژ دهد؟! می خواهم بدانم چرا جناب قاضی محترم حکم آزادی بلا قید ضاربی را می دهد که می گوید؛ تصادف کردم و دیه اش را می دهم؟! آیا بلوار تندرستی که تا کنون صدها حادثه تصادف را شاهد بوده، نباید مجهز به دوربین های کنترل هوشمند شود؟! می خواهم بدانم آیا مهسای من با دیه به وضعیت اولیه بر می گردد؟! ۶ ماه است که زندگی یک خانواده ۵ نفره از هم پاشیده، چه کسی پاسخگوست؟! شهرداری منطقه، سازنده ملکی که پیاده رو را بسته بود و یا ضارب فراری ؟!
آقای آقایی با صدای لرزان می گوید: از رسانه ها می خواهم صدای مرا به گوش مسئولان برسانند تا بچه ای دیگر به وضعیت مهسا دچار نشود و خانواده ای دیگر اینچنین از هم نپاشد. و از مردم فقط می خواهم برای شفای بچه ام دعا کنند. صحبت هایش به اینجا که می رسد؛ اشک از چشمان مادر مهسا سرازیر می شود. درسا دختر دو ساله این خانواده که در زمان حادثه هنوز شیرخواره بوده، ۶ ماه است در تهران و خانه خاله اش زندگی می کند و مهدی پسر ۱۵ ساله شان از شوک این حادثه دچار افسردگی شده است. خانواده ای که تا دیروز شاد و سر خوش به داشته هایش بود، حالا حتی نداشته هایش را به پای این دختر می ریزد تا شاید نفسی در این زندگی تازه کند. پدر مهسا میوه فروش روزبازار فردیس است که کار را رها کرده و اگرچه بیمارستان از این خانواده هزینه ای برای درمان و نگهداری دریافت نکرده، اما تا کنون ۳۰ میلیون تومان برای تأمین وسایل مورد نیاز و هزینه برِ مهسا، قرض کرده است. نفس های مهسا به دستگاه اکسیژن ساز بسته است و تهیه آن برای خانواده ممکن نیست. از سویی بیمارستان نیز نمی تواند بیش از این دستگاه هایش را به مهسا اختصاص دهد و با توجه به کمبود تخت های آی سی یو در استان و بیمارانی که هر روز به این تجهیزات نیاز دارند؛ خانواده را برای حفظ زندگی مهسا مستأصل کرده است. این گزارشی از وضعیت مهسا تا روزهای آخر بهمن ماه سال گذشته بود که در بحبوحه انتخابات مجلس شورای اسلامی و پس از آن، شیوع کرونا، با تصمیم سردبیر محترم، تا کنون منتشر نشد. اگرچه در زمان کرونا از وضعیتشان بی خبر نبودم. بارها پدر و مادر مهسا با من تماس گرفتند و نگران وضعیت مهسا، در شرایط کرونایی بیمارستان بودند. و اما امروز… با پدر و مادر مهسا تلفنی صحبت کردم.
مادر مهسا می گوید: در آن شرایط و با وجود شیوع کرونا همه بیماران با رضایت خود مرخص شدند. اتاق مهسا به جای نامناسبی تغییر کرد که امکان نظافت و شستشوی او وجود نداشت و در عرض چند روز، بدنش زخم شد که هنوز هم خوب نشده است. ضمن اینکه بیمارستان از ما خواست مهسا را به خانه ببریم و مجبور به این کار شدیم. پدر مهسا با جستجوی فراوان توانست یک دستگاه اکسیژن ساز کوچک ۵ لیتری، از فردی که مادرش به رحمت خدا رفته بود؛ به امانت بگیرد و مهسا را با توکل به خدا مرخص کردیم.
صدای مادر مهسا نگران و بغض آلود می شود و می گوید: امکان تهیه تجهیزات بیمارستان در خانه را نداریم. به پزشکش دسترسی نداریم و دلشوره وضعیت مهسا که هر روز توسط پرستاران و دکترها کنترل می شد و آزمایشاتی که روزانه گرفته می شد؛ شبانه روز ما را رها نمی کند؛ اگرچه خوشبختانه در این چند روز مشکل خاصی پیش نیامده است.
مادر مهسا با دعایی برای شفای بیماران خداحافظی می کند و من با خود فکر می کنم؛ دیه مهسا چقدر است؟! به شماره نفس های عاریه ای هر روز؟! به اندازه بلاتکلیفی وضعیت جسمی آینده اش؟! به اندازه اشک ها و رنج شبانه روزی این مادر؟! به اندازه دردهای دل یک پدر و دو بچه ای که سرگردانند؟! یا زندگی ای ۴ نفر دیگر که وقف مهسا شده ؟! میزان این دیه چقدر است؟! کاش می شد، قانون راننده متخلف و خانواده اش و فرد ساختمان سازی که به راحتی محل تردد عموم را مسدود کرده را موظف به نگهداری مهسا می کرد یا موظف به تأمین هزینه هایش در تمام عمر! کاش مسئولان نظارتی که در کار ساختمان ساز اهمال کرده اند مجازات می شدند! کاش نقش حمایتی قانون و الزامات آن در این موارد بیشتر بود! برای شفای همه بیماران به ویژه مهسا دعاکنیم.
مریم آقانوری/ قانون
لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.