در سال ۷۴ تکهای از استخوانهای آن قامت رعنای سروگون آن هم به بهانه جلای دلهای دردمندان عرصه خون، شهادت و اجابت دعای همیشگی مادران دلسوخته و چشم انتظار به دستمان رسید و ما نیز طوطیای چشم خود را ناباورانه و به رسم امانت در مزار شهدای امامزاده محمد به خاک سپرده و تا ابد و با افتخار به افتخارش می شتابیم.
سردار رشید اسلام شهید خسرو چپردار در سال ۱۳۴۴ در حصارک کرج دیده به جهان گشود و دوران تحصیل خود را در مقاطع ابتدائی و راهنمائی با موفقیت گذرانده و همواره با کسب نمرات عالی از شاگردان ممتاز مدرسه و منطقه بوده است.
دوران متوسطه را همزمان با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی آغاز نموده و با شروع جنگ تحمیلی در سنین نوجوانی به جبهه رفت و علیرغم حضور مستمر در دفاع مقدس دیپلم خود را نیز بدون هیچ وقفهای در رشته علوم تجربی کسب نمود و به جهت استعداد سرشار در تحصیل و علاقه فراوان به فراگیری علوم پزشکی در دانشگاه و همزمان با حضور در جبهه با تلاش و بهرهمندی از فرصتهای ممکن توانست قبولی در کنکور سراسری در یکی از رشتههای علوم پزشکی را نیز کسب نماید ولیکن به جهت اعتقادات اسلامی و ولایی فراوان و نیاز آن روز جبههها از ادامه تحصیل منصرف و تا لحظه شهادت به طور مداوم و مستمر در کسوت بسیجی و داوطلبانه با دشمنان میهن اسلامی در صفوف ملکوتی رزمندگان مردانه ایستاد و جنگید. شهید خسرو چپردار از سنین کودکی علاقه عجیبی در فراگیری قرآن داشت و فرائض نماز و روزه را از همان دوران با توجه و معنویت بسیار به جا میآورد و به دیگران نیز در انجام آن با جدیت توصیه میکرد.

ایشان در عملیاتهای متعددی حضور داشته و بارها نیز توفیق جراحت و جانبازی را یافته بود که البته به جز یک دفعه که بستری شدنش در بیمارستان اصفهان و اجبار در گذراندن دوران نقاهت و بهبودی برای خانواده لو رفته بود مابقی دفعات بعدها از زبان همرزمان و فرماندهان در وصف خاطرات اخلاص و فداکاری ایشان نمایان گردید. ضمن آنکه بعد از شهادت این رزمنده ساده بسیجی به تعبیر همیشگی خودش اخباری از دلاوری ایشان در فرماندهی گروهان – گردان و حتی معاونت تیپ ۲۱ رمضان از لشکر ۲۷ محمد (ص) نیز هویدا شد. ولی تقدیر الهی و اخلاص ستودنی که در وجود ایشان ودیعهای دست نیافتنی مینمود در سال ۱۳۶۵ او را در کسوت همان بسیجی به گردان حضرت علی اکبر (ع) راهی نمود تا در همان تیپ رزمی کرج که جایگاه اولین حضور و حماسههای وصف ناپذیرش بود و حالا دیگر به لشکر همیشه خط شکن سیدالشهداء (ع) مبدل شده بود در کنار مردانی از تبار عاشورا در رزمی باشکوه و حماسهای جاوید در کربلای پنج حضور یابد و پس از شرکت در همه مراحل آن و پس از گذشت چند روز از شهادت دومین پسر عموی شهیدش محمد که او نیز از سرداران نستوه این شهر بود در همان گردان این بار در کسوت فرماندهی گروهان ویژه (صف) در آخرین مرحله از عملیات غرورآفرین کربلای پنج با قریب به اتفاق نیروهای دلاور تحت امرش که خود پیشکسوتان سالهای مردانگی بودند به عنوان پیش قراول همه لشگرهای عملیاتی به دژهای مستحکم منطقه استراتژیک شلمچه و با رمز یا زهرا هجوم برده و در جنگی نابرابر ولی مردانه با همه توان و تسلیحات و مهمات همراه تا آخرین گلوله و آخرین نفر جنگیدند و سینه های خود را آماج گلولههای توپ و تانک دشمن کرده و در آواز رگبار دوشکا و تکنوازی قناصهها چه زیبا رقص جانبازی و شهادت را در خاطرهها در مورخ سیزدهم اسفند شصت و پنج به یادگار گذاشتند و پیکرهای مطهرشان در رسم وفاداری به مرضیه زهرا (س) مدفون خاکریزها شد و پس از گذشت یک دهه در سال (هفتاد و چهار) تکهای از استخوانهای آن قامت رعنای سروگون آن هم به بهانه جلای دلهای دردمندان عرصه خون، شهادت و اجابت دعای همیشگی مادران دلسوخته و چشم انتظار به دستمان رسید و ما نیز طوطیای چشم خود را ناباورانه و به رسم امانت در مزار شهدای امامزاده محمد به خاک سپرده و تا ابد و با افتخار به افتخارش می شتابیم.
لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.