رضا قاسمپور تحلیل گر مسائل روز در یادداشتی نوشت:
در دهه شصت در کوچه پس کوچه های زنجان به عشق مارادونا ساعتهای متمادی بدون خستگی فوتبال می زدیم و سعی می کردیم حرکات تکنیکی اسطوره بی تکرار فوتبال جهان را مشابه سازی کنیم.
بعضا سر اینکه چه کسی مارادونای بازی جاری است چه بگو مگوها و کتک کاری ها که نمی کردیم. یادش به خیر
مارادونا نیز چون ما از کف کوچه پس کوچه های فقر و نداری بوینوس آیرس سربراورده بود گویی قهرمان اقشار تهی دست و بلندگوی جنوب در قبال مرفهین بی درد شمال بود.

به همین خاطر حسی غریب و الفتی عجیب با دیه گوی جنگنده و جادوگر بی همتای فوتبال آرژانتین حس می کردیم و می کنیم.
مارادونای ما تک و تنها تیم های قدر اروپایی را فلج می کرد و جام جهانی را تحت استیلا و تسلطش در می آورد وی تنها با مشکلات بی امان شهرت و اشتهار می جنگید و پناه اوردنش به الکل و مواد مخدر نیز محصول این تنهایی است.
دیه گو با ضرباهنگ موسیقی وحشی و دلنواز آمریکای جنوبی خودش را گرم می کرد و گرمای وجودش میلیونها عاشق فوتبال را ذوب می نمود، زیدان اسطوره فوتبال اروپا به درستی وی را تکرار نشدنی و پله دیگر اسطوره فوتبال جهان ارزوی بازی فوتبال با مارادونا در آسمانها دارد.
حواشی مرگ مارادونا نشان داد که فوتبال فقط یک رشته ورزشی نیست و مرزهای سیاست،فرهنگ و اجتماع با دریبل های جادویی و شوت های افسانه ای دیه گو آرناندو مارادونا متحرک بوده و قابل جابجایی است.

خصوصا اینکه مارادونا از مسیر زندگیش راضی است و می گوید: اگر بمیرم و یکبار دیگر به دنیا بیایم باز هم فوتبال را انتخاب و فوتبالیست خواهم شد.
سه روز عزای عمومی در آرژانتین برای مارادونا درسی بزرگ برای تک تک ایرانی هاست مایی که در زمان حیات ارزشی به ستاره ها و سوپر استارهای خود در عرصه های مختلف قائل نیستیم احتمالا علی دایی در فوتبال، رضا زاده در وزنه برداری، شجریان در موسیقی سنتی و اواز و… تکرار پذیر نباشند ولی آیا ما در قید حیاتشان احترامشان را به جای می آوریم؟
