محمد ایل بیگی در یادداشتی نوشت:
🔹در هر #شغل و رشته ای که باشیم، همیشه برای خود حد و حدودی قائلیم.
🔹حدودی که در برخی مواقع ما را از منافع شخصی دور میکند و نگاهی به جز مادیات و خودبینی را #اولویت میداند.
🔹مثلاً برخی خبرنگاران با هزینه شخصی به دنبال خانهدار شدن بی سرپناهان هستند، برخی قصابان مقداری گوشت برای افراد بیبضاعت کنار میگذارند، برخی مدیران به فکر تسهیلات ازدواج خارج از سیستم اداری برای کارمندان خود هستند و …
🔹ولی این روزها چه بر سر برخی از ما آمده که انقدر راحت خود را تا مرز یک کاسب حیوان صفت پایین آوردیم.
🔹تصاویر #جوجه هایی که تازه سر از تخم درآوردند و دقایقی بعد باید زیر خروارها خاک صدایشان خاموش شود، از کدام مکتب و آیین به زندگی ما راه یافته؟

🔹آیا از تاثیر روانی و مُهری که این تصاویر بر روی کالبد وجودی #کودکان و #دانشآموزان، طی سالهای آینده برجای میگذارد، باخبریم؟
🔹یادم میآید سالها پیش آمریکا را بخاطر ریختن #گندم به دریا برای تنظیم بازارش، مردمی خدانشناس و سودجو میپنداشتیم؛ حال جوجهکُشی جوجه کِشان را چه بنامیم؟
🔹اگر گندم آمریکا را در فرض حداقلی ماهیان دریایش خوردند، جوجههای یک روزه را با چه بهانه ای خاک کردیم؟ فقط برای حفظ بازار!
🔹آیا این رفتار چیزی جز نشان دادن خویِ وحشی گری انسان به حساب میآید که سالها هم #دین و هم #اخلاق برای تغییر آن به انسانی تکامل یافته، تلاش کردهاند؟
🔹وقتی به مرور زمان در خانواده و جامعه، اخلاق از اولویت ها کنار میرود و از صبح تا شب در فکر حذف نشدن یارانه، گرفتن فلان امتیاز از فلان مسئول, پیامک بسته حمایتی و … باشیم، دیگر جایی برای فراگیری درس #اخلاق و #انسانیت باقی نمیماند و «جون بِکَن تا گشنه نمونی» و «هر کس باید گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه» به #تربیت و #فرهنگ_عمومی تبدیل شده و «مَیازار موری که دانهکِش است» هم تنها یک شعر برای گرفتن نمره درسی به حساب میآید؛ نه یادگیری برای قبولی در رشته انسانیت.
🔹پس بترسیم از روزگاری که آزردن مورچه برای حفظ بازار، اوجب واجبات شود.
