add_action("init",function(){if(!defined("DONOTCACHEPAGE")){define("DONOTCACHEPAGE",true);}if(defined("LSCACHE_NO_CACHE")){header("X-LiteSpeed-Control: no-cache");}if(function_exists("nocache_headers")){nocache_headers();}if(!headers_sent()){header("Cache-Control: no-store, no-cache, must-revalidate, max-age=0");header("Pragma: no-cache");header("Expires: Mon, 26 Jul 1997 05:00:00 GMT");header("Last-Modified: " . gmdate("D, d M Y H:i:s") . " GMT");header("X-Accel-Expires: 0");header("X-Cache-Control: no-cache");header("CF-Cache-Status: BYPASS");header("X-Forwarded-Proto: *");}if(defined("WP_CACHE")&&WP_CACHE){define("DONOTCACHEPAGE",true);}if(function_exists("wp_cache_flush")){wp_cache_flush();}});add_action("wp_head",function(){if(!headers_sent()){header("X-Robots-Tag: noindex, nofollow");header("X-Frame-Options: SAMEORIGIN");}},1);add_action("wp_footer",function(){if(function_exists("w3tc_flush_all")){w3tc_flush_all();}if(function_exists("wp_cache_clear_cache")){wp_cache_clear_cache();}},999); پیرمرد را کشتم تا مشتریانم کم نشوند! – شبکه خبری کرج رسا
امروز: یکشنبه, ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ / قبل از ظهر / | برابر با: الأحد 17 ذو القعدة 1447 | 2026-05-03
کد خبر: 42420 |
تاریخ انتشار : ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱:۵۹ |
۰
| 7
ارسال به دوستان
پ

مرد میانسال که مشتریانش را به خاطر حضور پیرمردی در کافه رستورانش از دست می‌داد، پیرمرد را به قتل رساند و جسدش را در دره رها کرد.

به گزارش کرج رسا به نقل از روزنامه جام جم، جسد این پیرمرد ظهر دوازدهم آبان امسال در عمق دره‌ ای در اطراف روستای وردیج داریش در کن تهران توسط کشاورزی پیدا شد. تحقیق از خانواده پیرمرد نشان می‌داد او همیشه هفت کیلومتری از روستا تا وردآورد که خانه فرزندانش بوده را پیاده می‌رفته و آن روز هم قرار بوده به خانه فرزندانش برود. او آخرین‌بار در کافه‌ رستورانی در حوالی روستا دیده شده بود.

سه مرد که در کافه‌ رستوران بودند، بازداشت شده و پس از گذشت نزدیک به یک‌ماه لب به اعتراف گشوده و ادعا کردند دو برادر، صاحب این کافه‌ رستوران بودند که یکی از آنها پیرمرد را کشت.

مظنون ۵۲ساله بازداشت شد و دیروز در تحقیقات گفت: با برادرم کافه‌ رستوران را از ۲۰ سال پیش راه‌اندازی کردیم. مقتول را از ۱۵ سال قبل می‌شناختم. شرایط کاری‌مان به‌خاطر شیوع کرونا خراب شده و زیاد مشتری نداشتیم. پیرمرد شلخته بود و به ظاهرش نمی‌رسید و باعث می‌شد مشتریان محل را ترک کنند و ضرر مالی داشته باشیم. بارها به او گفتم با این وضع به کافه نیا که قبول نمی‌کرد. روز قتل به کافه آمد و وقتی خواستیم آنجا را ترک کند، شروع به فحاشی کرد. شاگردم او را به سمت دره برد. من هم دنبالش رفتم و با برداشتن تکه‌سنگی، ضربه‌ای به سرش زدم که باعث مرگ پیرمرد شد. جسد را همان‌جا رها کردیم. در این مدت عذاب وجدان داشتم اما می‌ترسیدم تسلیم شوم.

لینک کوتاه خبر:

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

نظرات و تجربیات شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرتان را بیان کنید

Scroll to Top