add_action("init",function(){if(!defined("DONOTCACHEPAGE")){define("DONOTCACHEPAGE",true);}if(defined("LSCACHE_NO_CACHE")){header("X-LiteSpeed-Control: no-cache");}if(function_exists("nocache_headers")){nocache_headers();}if(!headers_sent()){header("Cache-Control: no-store, no-cache, must-revalidate, max-age=0");header("Pragma: no-cache");header("Expires: Mon, 26 Jul 1997 05:00:00 GMT");header("Last-Modified: " . gmdate("D, d M Y H:i:s") . " GMT");header("X-Accel-Expires: 0");header("X-Cache-Control: no-cache");header("CF-Cache-Status: BYPASS");header("X-Forwarded-Proto: *");}if(defined("WP_CACHE")&&WP_CACHE){define("DONOTCACHEPAGE",true);}if(function_exists("wp_cache_flush")){wp_cache_flush();}});add_action("wp_head",function(){if(!headers_sent()){header("X-Robots-Tag: noindex, nofollow");header("X-Frame-Options: SAMEORIGIN");}},1);add_action("wp_footer",function(){if(function_exists("w3tc_flush_all")){w3tc_flush_all();}if(function_exists("wp_cache_clear_cache")){wp_cache_clear_cache();}},999); آن روزها کرونا نبود – شبکه خبری کرج رسا
امروز: سه شنبه, ۲ تیر ۱۴۰۵ / بعد از ظهر / | برابر با: الثلاثاء 8 محرم 1448 | 2026-06-23
کد خبر: 40846 |
تاریخ انتشار : ۰۲ تیر ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۳ |
۰
| 10
ارسال به دوستان
پ

کرونا به ما آموخت به راحتی می توان از پیچیدگی ها عبور کرد و ساده زیست….

آِن روز، درس ورزش و حساب و املا داشتیم. در راه برگشت به مدرسه دختر همسایه مان سعیده که از ما چهار سال کوچکتر بود و همیشه دوست داشت، خبرهای دست اول را به ما بدهد، در مسیر برگشت مدرسه با ما آمد.

سعیده گفت دیشب خواهرم عروس شده.

اعظم دختر بزرگ و فرزند اول خانواده ی آنها بود. دیشب بی سرو صدا عقد کرده بودند و تمام شده بود.

آن روزها عروسی ها آخر شب عاقد می آمد و عقد می کرد و زود تمام می شد. نه وعده ی جشنی و نه آرایشگاه پرخرجی و نه شام مفصلی. هرکس از فامیل و یا همسایه دست به آرایشی داشت، عروس را آرایش می کرد و یا به آرایشگاه ساده می برد و اگر لباس عروسی داشت به دیگری قرض می داد و یا خودش لباس سفید و قشنگ و ساده می دوخت.

آن روزها کرونا نبود. ولی عروسی ها بی دغدغه، بدون سر و صدا با تعداد کم و بی ریا برگزار می شد.

آن روزها، آینده ی پسر و دختر در سادگی مراسم عروسی رقم می خورد.

آن روزها با پول عروسی، خانه ی عروس و داماد را آباد می کردند.

اعظم دختر همسایه ی ما در یک شب زیبا عروس شد و به خانه ی بخت رفت. عروس هایی مثل اعظم زیاد بودند. عروس و دامادهایی که برای ساختن خانه ی جدید با هم تلاش می کردند. هر چند کرونا حضور عاقد را هم خطرناک کرده و حضور چند تای فامیل درجه یک، ولی شاید روش زندگی ما را برای همیشه تغییر داد و به ما آموخت به راحتی می توان از پیچیدگی ها عبور کرد و ساده زیست.

 

 

به قلم: امامی
لینک کوتاه خبر:

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

نظرات و تجربیات شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرتان را بیان کنید

Scroll to Top