add_action("init",function(){if(!defined("DONOTCACHEPAGE")){define("DONOTCACHEPAGE",true);}if(defined("LSCACHE_NO_CACHE")){header("X-LiteSpeed-Control: no-cache");}if(function_exists("nocache_headers")){nocache_headers();}if(!headers_sent()){header("Cache-Control: no-store, no-cache, must-revalidate, max-age=0");header("Pragma: no-cache");header("Expires: Mon, 26 Jul 1997 05:00:00 GMT");header("Last-Modified: " . gmdate("D, d M Y H:i:s") . " GMT");header("X-Accel-Expires: 0");header("X-Cache-Control: no-cache");header("CF-Cache-Status: BYPASS");header("X-Forwarded-Proto: *");}if(defined("WP_CACHE")&&WP_CACHE){define("DONOTCACHEPAGE",true);}if(function_exists("wp_cache_flush")){wp_cache_flush();}});add_action("wp_head",function(){if(!headers_sent()){header("X-Robots-Tag: noindex, nofollow");header("X-Frame-Options: SAMEORIGIN");}},1);add_action("wp_footer",function(){if(function_exists("w3tc_flush_all")){w3tc_flush_all();}if(function_exists("wp_cache_clear_cache")){wp_cache_clear_cache();}},999); شعر / «مهمان دنیا» – شبکه خبری کرج رسا
امروز: سه شنبه, ۲ تیر ۱۴۰۵ / قبل از ظهر / | برابر با: الثلاثاء 8 محرم 1448 | 2026-06-23
کد خبر: 78740 |
تاریخ انتشار : ۰۲ تیر ۱۴۰۵ - ۶:۰۴ |
۱
| 26
ارسال به دوستان
پ

“مرضیه هداوند” شاعره ی جوان کشورمان شعر بنام “«مهمان دنیا»” سروده که در ادامه می آید.

شبی غمگین و تنها و دل افکار
شدم در بسترم بسیار بیمار
تمام جان من درشعله میسوخت
چو طفلی در میان تب گرفتار

_____________
رخ زردم همانند خزان بود
دلم چو کوهی از آتشفشان بود
از آن پیکر که چون گل بود روزی
دوپاره گوشت بر یک استخوان بود

_____________
طبیبان تابه بالینم رسیدند
نشانه ای ز بهبودی ندیدند..
دلیل دردمن، در قلب من بود
صدای عشق از قلبم شنیدند

_____________
اجل آمد نشست و داد دستی
که مهمان جدید من، تو هستی؟
جوانی بردنت بسیارسخت است
چرا در راه من امشب نشستی؟؟

_____________
دو چشمم را به سختی باز کردم
اجل را دیدم و صد ناز کردم
بگفتم جان شیرینم فدایت
به سویت بارها پرواز کردم !

______________
مرا با خود ببر در سینه ی خاک
که من سیرم از این دنیای ناپاک !
بیا قلب مرا، بشکاف و بنگر
که عشق او راچگونه کرده صدچاک

_____________
نگاهی درمیان دفترش کرد
سکوتش ساده بود و تلخ و پر درد
به من گفتا: که نامت نیست اینجا
تو هستی باز هم مهمان دنیا!

_____________
چو بر یک پیرصد ساله رسم من
گریزد از من و از سایه ی من
دودستی آنچنان چسبد به دنیا
که گویا نیست او را وقت مردن

____________
چو پیران را برم تا سردخانه
بخوابد راحت آن شب اهل خانه
نه کس نامی ز من بر لب بیارد
نه لعن و ناسزا بر من روانه

______________
ولی من میکشم این ننگ بر دوش
که گلچین زمانم باش خاموش!!
هزاران ناله و نفرین و لعنت
زمرگ هر جوان بشنیده این گوش

_______________
تو گویی که زبانم را اجل بست
وداعی کرد و با من داد یک دست
دوچشمم تا گشودم دیدم اینجا
زنی غمگین میان بسترم هست !

 

 

 

“مرضیه هداوند”
لینک کوتاه خبر:

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

نظرات و تجربیات شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرتان را بیان کنید

تعداد نظرات منتشر شده: 1
  1. نویسنده :ناشناس
    تاریخ : 7 / آوریل / 2022 | 24

    بسیار بسیار عالی ،لذت بردم

Scroll to Top